تبليغاتX
ایران پایتخت جهان

گاهی سکوت کنیم...شاید خدا هم حرفی برای گفتن داشته باشد.(اشو زرتشت)

+ نوشته شده در شنبه شانزدهم شهریور 1387ساعت 13:47 توسط شاهزاده ایرانی |

درود بر شما دوستان اریائیم
نمی دانم چرا بسیاری از مردم  زرتشتیان عزیز ما را اتش پرست خطاب می کنند و این جای بسی ناراحتی است.چون زرتشتیان عزیز و مهربان ما خداوند یکتا(اهورامزدا)  را می ستایند و اتش سمبلی است از نور و روشنائی . بعضی از ادیان برای خراب کردن نام این دین پاک و ایرانی تا به حال دست به کارهای زیادی زده اند
برای مثال انها را اتش پرست خطاب کرده اند تا ایرانیان را مردمانی خرافاتی .بدون علم و بی فرهنگ جلوه دهند و این در صورتی است که ریاضی دانان معروف جهان تمام اموزه های خود را از دانشمندان زرتشتی ما یاد گرفته اند واگر امروز نامی از ان دانشمندان ایرانی برده نشده است به خاطر این است که تمام
کتابها و اسناد ما به اتش کشیده شده است.
بر  خود لازم دانستم تا با این وبلاگ نا چیز این طرز تفکر اشتباه را از ذهن کسانی که تا امروز زرتشیتان عزیز و مهربان ما را اتش پرست می نامیدند پاک کنم.
البته اکثر مردم ما و مخصوصا وبلاگ نویسان تاریخی(تمام دوستانم در لینکهای من) به خوبی از این موضوع با خبرندو من امید وارم سوئ تفاهمی برای این عزیزان پیش نیاید.
در زیر مطالبی کامل از اتش در دین زرتشت برگرفته از سایت (اریار من) قرار داده ام.
                                                                       سربلندو وطن پرست باشید(شاهزاده ایرانی)

گراميداشت آتش در آيين بهي زرتشت

پيش از اينكه به آيين زرتشت بپردازيم و پايگاه آتش را در اين آيين بررسي كنيم ؛
شايسته است بدانيم كه آتش در زندگي و در هستي ما ؛ از چنان پايگاهي بر خوردار
است كه هيچ چيز ديگر را نمي توان با آن برابر گذاشت .
بايد بياد داشته باشيم كه آتش يكي از چهار آخشيج و يا عناصر چهارگانه هستي
است و در ميان آن چهار ؛ گرامي ترين آنها است ؛ مي دانيم كه هستي زميني ما
بسته به خورشيد است و خورشيد چيزي نيست بجز يك كوره بزرگ آتش ؛و سه
آخشيج ديگر يعني آب و هوا و خاك ؛ هر سه پديد آمده از همان آتش خورشيدند .
پرتو خورشيد سرچشمه گرما؛ فروغ ؛ خوراكيها ؛ سوخت و توانمندي همه ي جانداران
است ؛ خورشيد درگردش روزانه خود در آسمان به رشد گياهان ياري مي رساند ؛
زمين را گرم مي كند در پديد آوردن باد ها دست دارد و بسيار كارهاي ديگري انجام
مي دهد كه همه آنها براي هستي اينجهاني ما از ارزش بسيار والايي برخوردارند ؛
از اينرو خورشيد بن مايه و بن پايه هستي زميني ما شمرده مي شود ؛ در ادبيات
ديني زرتشتي ؛ ( آتش ) پسر اهوره مزدا ناميده مي شود همچنانكه سپندارمذ كه
پاسبان زمين است ؛ دختر اهوره مزدا . ( بياد داشته باشيم كه فرزند خدا بودن در
بسياري از آيينهاي كهن پيشينه دارد براي نمونه ؛ در مسيحيت عيسي مسيح
( پسر خدا ) دانسته
مي شود ؛ و در مصر كهن ؛ يكي از فراعنه مصر خود را اخناتون يعني
( پسر خدا ي خورشيد) ناميد .
آتش از دير زمان تا كنون نماد دين شناخته شده است؛ نه تنها نزد ايرانيان ؛
بلكه نزد بسياري ديگر از مردم جهان نيز چنين بوده است ؛ و هر يك از ملتها
بگونه اي آتش را ستوده و هنوزهم مي ستايند؛ براي نمونه يونانيان درپرستشگاههاي
خانگي هميشه آتشي افروخته داشتند كه شباهنگام رويش را با خاكستر
مي پوشاندندو هربامداد پيش از فراشد خورشيد خاكسترها را پس مي زدند
و با چوبهاي ويژه ي خوشبودو باره بر مي افروختند و هرگز لاشه يا چيز هاي
نا پاك به آن نزديك نمي كردند ؛ برهمنان نيز در خانه خود هنوز هم آتشگاههاي
كوچكي دارند كه شبانه روز آتش خوشبو در آنها مي سوزد؛ برهمنان نيز مانند
ايرانيان و يونانيان تنها چوبها و يا ديگر سوختنيهاي خوشبو را نياز آتش مي كنند ؛
مي توان گفت آتش از زماني در ميان آرياها ستوده شد كه هنوز نامي از يوناني
و ايراني و هندي و اروپايي در ميان نبوده است و همه اين مردم همه با هم زيرنام
(آريا) يك گروه ناپراكنده را تشكيل مي دادند . آتشي كه در آتشگاههاي همگاني
و يا آتشگاههاي خانگي اين مردم مي سوخت و هنوز هم مي سوزد و گرامي
داشته مي شود ؛ از جنس آتش معمولي بشمار نمي آيد ؛ سرشت آن چيز ديگري
است ؛ آتش پاكي است كه جز با اجراي آيينهاي ويژه افروخته نمي شود ؛ يك
هستي مينوي است كه افزون بر درخشندگي و گرما بخشي ؛ جان و روان و اراده
و انديشه هم دارد و كارهارا بسامان مي رساند. رويهمرفته مي توان گفت كه گوهرآتش
و گوهرزندگي از هم جدا نيستند ؛ هرجا كه آتش هست زندگي هست و آنجا كه آتش
نيست نازندگي است .در اوستا بجز يسنا هات 62 بخش ويژه اي بنام آتش نيامده
است و آتش نيايشي كه؛ امروزه زرتشتيان در نمازها هاي روزانه خود مي خوانند؛
بر گرفته از همين يسنا هات 62 است ؛ در بخشي از اين سرود ؛ آتش با فروزه ي
وبسيار سزاوار ستايش ناميده شده است . « پاك كننده » و « درمانگر »
ايرانيان رويهمرفته به پنج گونه آتش باور داشتند ؛ در يسنا 17 از پنج گونه آتش
نام برده مي شود و به هر يك جداگانه درود فرستاده شده است و ترتيب آنها چنين
است :
Berezisavangha 1) آذر برزي سونگهه )
Vohu Fryana 2) آذر وهوفريان )
Urvazishta 3) آذر اوروازيشت )
Vazishta 4) آذر وازيشت )
Spenishta 5) آذر سپنيشت )
در گزارش ( تفسير) پهلوي سرشت يا ويژگي هر يك از اين آتشهاي پنج گانه
بترتيب زيرآمده است :
نخست آتش برزي سونگهه ؛ و آن آتش بسيار سودمندي است كه سر چشمه آن در
آسمان دانسته شده و آتش آتشكده ها پرتويي از فروغ آن به شمار مي آيد .
دوم آذر وهوفريان ؛ و آن آتش سرشتي يا غريزي است كه در كالبد آدمي و جانور
فروزان است ؛ همه ي جنبش و جهش زندگي مردمان و جانوران بر خاسته از اين
آتش است .
سوم آذر اوروازيشت ؛ و آن آتش سزاوار ستايشي است كه در گياهان و چوبها و
رستنيها است ؛ رويش و بالش همه ي گياهان و درختان و رستنيها از اوست .
چهارم آذر وازيشت ؛ آتش آسماني است همان آذرخش جهنده اي كه از گرز ايزد
تشتر ؛ ايزد باران شراره كشيده و ديو خشكي را هلاك نمود .
پنجم آذر سپنيشت ؛ و آن آتشي است بسيار سزاوار ستايش كه در سراي درخشان
مينو ؛ و در پيشگاه مزدا اهورا جاودانه مي سوزد .
در اينجا ؛ يعني در گزارش پهلوي ؛ نخستين آتش و پنجمين آتش كما بيش
همانند يكديگرند ؛ اما در فرگرد هفدهم از كتاب بندهش كه بگونه ي ويژه از آتش
سخن به ميان آمده است ؛ آتش ( برزي سونگهه ) آتشي است كه در سراي درخشان
مينو درپيشگاه اهوره مزدا فروزان است و (آذر سپنيشت ) آتشي است كه در روي
زمين بكارمي برند وآتش آتشگاهها از اين آتش دانسته شده است .
در اوستا امشا سپند اشا و هيشتا ؛ در پيوند با آتش شناخته شده وبزرگترين
خويشكاري او پرستاري از آتش است بر پايه همين پيوند است كه زرتشتيان در
روز سوم ارديبهشت ماه كه جشن ارديبهشتگان است به آتشكده ها مي روند و نياز
بجاي مي آورند . در اينجا بايد به دو جشن بزرگ ايراني در پيوند با آتش اشاره كنم ؛
يكي جشن بسيار فرخنده و شادي بخش چهارشنبه سوري كه تازيان و تازي پرستان
از آغاز يورش خود به ايران تا كنون در بر اندازي آن كوشيدند واما پايداري ايرانيان
در پاسداري از ارزشهاي فرهنگي خود آنان را نا كام گذاشت ؛ و دوم جشن سده ؛
كه در روز دهم بهمن ماه هر سال برگزار مي شود ؛ اين جشن از زماني آغاز شد
كه آدمي شيوه افروختن آتش را فرا گرفت .
داستان شيرين اين رخداد شادي بخش چنين است كه هوشنگ پيشدادي روزي
بهمراه تني چند از ياران بكوه ميروند ؛ در ميانه ي راه جنبنده اي دراز وسيه رنگ
و تيره تن وتيز تازي در برابرشان نمايان مي شود ؛ هوشنگ پا پيش مي گذارد
و سنگي بسوي مار پرتاب مي كند ؛ سنگ به سنگ ديگري بر مي خورد و از
بر خورداين دو سنگ فروغي پديدار مي گردد كه هوشنگ آنرا فروغ ايزدي مي نامد
و در مي يابد كه در بر خورد دو سنگ مي توان آتش پديد آورد :
بگفتا فروغي است اين ايزدي پرستيد بايد اگر بخردي
شب آمد بر افروخت آتش چو كوه همان شاه در گرد او با گروه
يكي جشن كرد آنشب و باده خرد سده نام آن جشن فرخنده كرد
چنانچه پيشتر نيز اشاره كردم تنها ايرانيان نيستند كه آتش را مي ستايند و زبانه
هاي شادي بخش آنرا گرامي مي دارند ؛ بلكه يونانيان و روميان و هندوها و يهوديان
و مسيحيان و بسياري از ديگر مردماني كه پيشينه تاريخي دارند آتش را مي ستايند
و ارج مي گذارند ؛ در بسياري از آيينها هر گونه بي آزرمي نسبت باتش پاد افره
سنگين خواهدداشت ؛ براي نمونه گرشاسب پادشاه ايراني با اينكه از پايگاه بسيار
والايي در اين آيين بر خوردار است با اينهمه چون بي آزرمي به آتش كرد و آتش
( را خاموش نمود فر از او گسيخت . (فرهنگ نامهاي اوستا پوشينه يكم رويه 5
همين جا شايان ياد آوري است كه گوهر آتش در اوستا خره ؛ يا( فر) ناميده شده
است و اين ( فر) ؛ شكوه و فروغ ويژه اي است كه از سوي اهوره مزدا به پيامبر ؛
يا پادشاه و يابرخي از پهلوانان داده مي شود؛ در ادب فارسي از اين فر بسيار سخن
گفته شده است و بيشردرپيكر ( فرايزدي) و( فر كياني) و (فر شاهنشهي) و يا
( فر پهلواني ) وگاه ( فر ايراني ) از آن سخن رفته است ؛ اين ( فر) گوهر همان
آتش يزداني است كه چنانچه پيشتر گفته شد ؛ از سوي دادار آفريدگار به پادشاهان
بهمنش و نيكو كردار داده مي شود اما اگر از بهمنشي و آيين راستي سر بتابند
( فر) از آنان گسيخته خواهد شد چنانچه از جمشيد و گشتاسب گسيخته
شد . اين انديشه از ايرانزمين به سرزمينهاي همسايه؛ و از آيين ايرانيان به
آيينهاي سامي راه پيدا كرد ؛ در تورات نمونه هاي آن بروشني ديده مي شوند ؛
نمونه ي بسيارآشكار آنرا در باب دهم سفر لاويان مي بينيم كه ( ناداب ) و
( ابيهو ) پسران هارون برادر موسي ؛ با همه ي پايگاه والايي كه داشتند ؛ با اينهمه در
پي يك بي انگاري ؛ بخور ويژه ي نيايش را بر آتش بيگانه اي كه آتش يهوه نبود
گذاشتند : ( و ناداب و ابيهو پسران هارون هريكي مجمره ي خود را گرفته آتش
بر آنها نهادند و بخور بر آن گذارده ؛ آتش غريبيكه ايشان را نفرموده
بود بحضور خداوند نزديك آوردند ؛ و آتش از حضور خداوند بدر شده ايشانرا بلعيد
وبحضور خداوند مردند . ) . لاويان 1:10 همين جا شايسته است كه براي شناخت
پايگاه آتش در آيينهاي سامي ؛ نگاهي به تورات و انجيل و قران داشته باشيم .
نخستين چيزي كه خدا مي آفريند روشنايي است : (... و زمين تهي و بائر بود
و تاريكي بر روي لجه و روح خدا سطح آبها را فرو گرفت * و خدا گفت روشنايي
بشود و روشنايي شد * ) پيدايش 3:1
( ..زيرا جلال او سوختني مثل سوختن آتش افروخته خواهد شد *و نور اسراييل
نار و قدوس وي شعله خواهد شد ) اشعيا 16:10 (... خداوند نور من خواهد بود )
ميكاه 8:7 در تورات خداوند نخستين بار در شعله آتش بر موسي نمايان ميشود
و با او گفتگو مي كند(..و خداوند در شعله آتش از ميان بوته بر من ظاهر شد ..)
(خروج 2:3 ) . بهنگام كوچ بسوي كنعان ؛ بني اسراييل دچار بيماري وبا مي شوند
و بنزد موسي گله مي كنند كه چراما را از مصر بيرون آوردي تا دچار چنين روزگار
بدهنجار شويم ؛ خداونداز اين ناسپاسي بخشم مي آيد و بموسي و برادرش
هارون مي گويد : (... از ميان اين جماعت دور شويد تا ايشان را ناگهان هلاك سازم )
؛ اما موسي با قوم همدردي مي كند و براي خواباندن خشم خداوند و نرم كردن دل او
در آن بگذار « آتش مذبح » به برادرش هارون مي گويد ؛ ( ... مجمر خود را گرفته از
و بخور بر آن بريز زيرا غضب از حضور خداوند بر آمده و وبا شروع شده است ..) .
اعداد 46:16 خداوند از ميان آتش با بني اسراييل سخن مي گويد آنان آواز خداوند
را مي شنوند امابجز آتش چهره ديگري از خداوند نمي بينند :
( ... و شما نزديك كوه ايستاديد و كوهتا بوسط آسمان به آتش و تاريكي ابر ها
و ظلمت غليظ مي سوخت * و خداوند از ميان آتش متكلم شد و شما آواز كلمات
( او را شنيديد ليكن صورتي نديد بلكه فقط آواز شنيديد ) . ( تثنيه 11:4
خداوند بر( جدعون ) نمايان مي شود و با او بگفتگو مي پردازد و پيمان مي بندد كه
او و تبار بني اسراييل را ياري خواهد داد ؛ جدعون براي سپاسگزاري بزغاله اي را
مي كشد و براي خدا قرباني مي كند ؛ خداوند مي گويد گوشت قرباني را بر روي
صخره بگذار و سپس : ( ... آتش از صخره بر آمده ؛ گوشت و قرصهاي نان فطير را
بلعيد !!) داوران 20:6
يكي از انبياء يهود بنام ايليا كه از نام آوران كتاب مقدس است ؛ در جايي براي نشان
دادن برتري نيروي يهوه بر خدايان ديگر ؛ گاوي را مي كشد ؛ گوشت آنرا تكه تكه
مي كند و بر هيزم مي گذارد و به پيروان خود فرمان ميدهد تا آب فراوان بر گوشت
و بر هيزم بريزند بگونه اي كه نتوان هيزم را به آتش كشيد ؛ سپس بدعا مي ايستد
و از خداوند مي خواهد كه او را نزد هماوردان شرمنده نكند و نيروي بر تر خودش را
بنمايش بگذارد : ( .. آنگاه آتش يهوه افتاده قرباني سوختني و هيزم و سنگها و خاك
را بلعيد و آبرا كه در خندق بود ليسيد !! ) اول پادشاهان 37:18
داود, مذبحي ؛ يعني كشتارگاهي براي كشتن قربانيان براي خداوند بنا مي كند و
براي سپاسگزاري از يارمنديهاي او چند جاندار را مي كشد و بحضور خداوند مي آورد
و ( ... خداوند آتشي از آسمان بر مذبح نازل كرده او را مستجاب فرمود ) اول
تواريخ 26:21 ا شعيا يكي از بزركترين انبياء يهود چنين نبوت مي كند:
(... زيرا خداوند چنين مي گويد: اينك من سلامتي را مثل نهر به او؛ (يعني بني
اسراييل ) خواهم رسانيد * و شما خواهيد مكيد و در آغوش او بر داشته شده
بر زانوهايش پرورده خواهيد شد * پس چون اينرا ببينيد دل شما شادمان خواهد
شد * اما بر دشمنان خود غضب خواهد نمود زيرا اينك خداوند با ( آتش ) خواهد
آمد و عرابه هاي او مثل گرد باد تا غضب خود را با حدت و عتاب خويش را با
و شمشير خود بر تمامي بشر « آتش » شعله آتش بانجام رساند ؛ زيرا خدا وند با
داوري خواهد نمود ...) اشعيا 12:66
غيرت خدا از جنس آتش است ؛ به حزقيال يكي ديگر از انبياء مي گويد :
خود بضد بقيه « باتش غيرت » ( ... بنا براين خداوند يهوه چنين مي فرمايد هر آينه
امتها تكلم نموده ام ...) حزقيال 5:36
باز مي گويد :(... زيرا كه يهوه خدايت آتش سوزنده و خداي غيور است ) تثنيه 24:4
نجات دهنده موعود بني اسراييل همانند آتش خواهد بود : ( .. اينك من رسول خود
را خواهم فرستاد و او طريق را پيش روي من مهيا خواهد ساخت و خداونديكه شما
طالب او مي باشيد ناگهان بهيكل خود خواهد آمد يعني آن رسول عهدي كه از او
مسرور مي باشيد * هان او مي آيد قول يهوه صبايوت اين است اما كيست كه روز
آمدن او را متحمل تواند شد و كيست در حين ظهور وي تواند ايستاد زيرا كه او مثل
خواهد بود ) ملاكي 1:3 « آتش قالگر »
اينها چند نمونه بود از جايگاه آتش در آيين يهود اينك نگاهي هم به آيين مسيح
بيندازيم و پايگاه والاي آتش را در اين آيين بنگريم .
در انجيل متي مي خوانيم كه يحيي تعميد دهنده مردم را در رود اردن به آب تعميد
ميدهد اما از كس ديگري سخن ميگويد كه پس از او خواهد آمد ( يعني عيسي ) و
(... او كه بعد از من مي آيد از من توانا تر است كه لايق برداشتن نعلين او نيستم
* او شما را بروح القدس و به (آتش) تعميد خواهد داد . متي 12:3
روح القدس همانند آتش بر سر شاگردان عيسي ريخته مي شود ( ... و چون روز
پنطيكاست رسيد بيك دل در يكجا بودند * كه ناگاه آوازي چون صداي وزيدن باد
شديد از آسمان آمد و تمام آن خانه را كه در آنجا نشسته بودند پرساخت * و زبانهاي
منقسم شده مثل زبانهاي آتش بديشان ظاهر گشته بر هر يكي از ايشان قرار گرفت . )
اعمال رسولان 1:2 اينك مي رسيم به قران تا پايگاه آتش را در آنجا جستجو كنيم .
برخي گمان برده اند كه در اسلام تنها از يك گونه آتش نامبرده شده و آن آتش
جهنم است كه بهر رو ستودني نيست ؛ از سويي ديگر شيطان هم از جنس آتش
آفريده شد و اين هر دو نشان از بي ارزشي آتش در آيين اسلام دارند ؛ اما اين
سخن درستي نيست ؛ نخست اينكه بايد بياد داشته باشيم كه در آيينهاي يهوديت و
مسيحيت هم از دو گونه آتش نامبرده شده است ؛ يكي آتش مقدس كه نماد روح
القدس است و ديگري آتش جهنم ؛ كه بهر رو آنهم آفريده ي خداست براي يك
آماج خدايي ؛ درست است كه جايگاه شيطان است اما آفريده شيطان نيست .
دوم اينكه افزون بر شيطان كه از جنس آتش است جن ها هم از جنس آتش
آفريده شدند ؛ و بسياري از آنها ( با شنيدن آيات قران به اسلام گرويدند )
و در شمار بهترين مسلمانان در آمدند و از خدمتگزاران خوب خدا بشمار مي روند .
( سوره جن آيه يكم ) .
سوم اينكه در آيه سي و پنجم از سوره بيست و چهارم ؛ خداوند نور آسمانها و زمين
ناميده شده است . چهارم اينكه در آيه دوازدهم از سوره بيستم به همان داستان
تورات اشاره اي دارد كه موسي در بيابان با يك بوته افروخته روبرو شد و خداوند به
اوامر فرموده گفت : ( من هستم خدا ي تو پس نعلين از پايت بر گير زيرا اين جا كه
ايستاده اي مكان مقدس است . ) بنا براين جاي چون و چرا بجا نمي ماند كه در اسلام
هم آتش از پايگاه بسيار والايي برخوردار است .و آخرين نشان از گراميداشت
آتش در آيينهاي سامي ؛ روشن كردن و روشن نگهداشتن شمع است و چراغ در
كليسا و در كنار مهراب و يا در امامزاده ها كه پيشينه اي بس دراز داردو بيرون از اين
جستار است .و اما نكته اي كه در همين جا بايد گفت اينكه پيروان همه ي اين اديان
نه تنها آتش را مي ستايند و ارج مي گذارند بلكه در پاسداري و زنده نگهداشتن
آن نيز مي كوشند .در تورات يكي از دستورات خداوند در پيوند با آتش مذبح اين
استكه آتش هرگز خاموش نشود :
( ... و آتش بر مذبح پيوسته افروخته باشد و خاموش نشود ... ) لاويان 13:6
( آتشي كه بر مذبح است افروخته باشد و خاموش نشود و هر بامداد كاهن هيزم بر
آن بسوزاند و ...) . لاويان 12:6
آيات همانند اين ها در كتاب مقدس فراوان ديده مي شوند كه خداوند مي خواهد
آتش مذبح كه همان آتش مقدس است هر گز خاموش نشود ؛ و رهنمودهاي بسياري
در جاي جاي كتاب مقدس بويژه در سفر لاويان ؛ و خروج ؛و تثنيه ؛ در باره عطر
خوشبو و سوزاندن بخشهاي ويژه اي ازاندام گاو و گوسفند قرباني بر روي آتش
براي برانگيختن (عطر خوشبو بجهت خداوند ) داده شده است .
اينك جا دارد كه به همانندي آيينهاي آريايي با آيينهاي سامي نگاه مي كنيم :
( ...هر يك از مردمان يونان و روم را در خانواده پرستشگاهي بود و بر آن پرستشگاه
پيوسته اندكي آتش ميان خاكستر مي درخشيد . صاحب خانه مكلف بود كه آن آتش
را شب و روز روشن نگاهدارد...آن آتش خاموش نمي شد مگر زماني كه تمام افراد
خانواده هلاك شده باشند ؛ بهمين سبب خاموش گشتن آتش مقدس و نابود شدن
يك خانواده را پيشينيان مرادف يكديگر مي شمردند ... همچنين مذهب مي گفت كه
آتش مقدس بايد بي آلايش و پاك باشد و اين عبارت را مقصود ظاهري آن بود كه
اشعياي ناپاك در آتش نريزند و مقصود باطني آنكه برابر آن اعمالي بر خلاف مذهب
مرتكب نشوند ... بر افروختن آتش نو آداب و مراسم خاصي داشت كه بايستي با كمال
دقت مراعات شود . براي توليد آتش سنگ بر آهن كوفتن ممنوع بود ؛ و فقط مجاز
بودند كه از نور خورشيد يا از سودن دو قطعه چوب توليد آتش كنند ... اين آتش
در نظر آنان مقام خدايي داشت ؛ چنانكه آنرا مي پرستيدند و برايش مراسم مخصوصي
قايل بودند ؛ آنچه را كه مطبوع خدايان مي پنداشتند مانند گل و شراب و بخور و
غيره تقديم آتش نيز مي نمودند ... از او استعانت نموده دعا مي كردندكه ايشان را از
نعمت هاي سه گانه سلامتي و توانگري و نيك بختي كه آرزوي ديرينه بشر است
نوشته Alesetis در حكايت آليستس Uripides بر خوردار سازد ... اوري پيدس
است كه چون آليسيتس در راه نجات شوهر خويش تن به مرگ داد ؛ نزديك آتشگاه
معبودا ؛ مالك رقابا ؛ امروز به آرامگاه مردگان خواهم رفت و » : رفت و گفت
نوبت باز پسين است كه پيش تو سربه ستايش فرود مي آورم ؛ نظر لطف و مراقبت
از كودكان بي مادر من دريغ مدار ؛ پسرم را زني مهربان ده و دخترم را شوهري نجيب
عطا فرما ؛ مگذار كه چون مادر خويش نامراد بميرند و چنان كن كه عمريدراز به
«. سعادت و كامراني به سر برند
يونانيان آتش را خداي ثروت مي خواندند و استدعاي پدر از آتش آن بود كه ... »
فرزندانش را سلامتي و مال بسيار عطا كند ... هر مردي چون مي خواست از خانه
برون شود ؛ آتشكاه را مي ستود و چون بخانه باز مي گشت قبل از ديدار زن و فرزند ؛
در برابرآن سر فرود مي آورد و استعانت مي كرد ...لازم تر از همه آن بود كه آتش
پيوسته روشن باشد ؛ زيرا اگر آتش خاموش مي شد در حقيقت خدايي نابود
مي گشت . ..خدا در شراره هاي آتش تجلي مي كرد ؛ پس واجب تر از قرباني
نگهداشتن و تيز كردن آتش يعني تغذيه و تقويت جسم خدايي بود ؛ بهمين سبب
پيش از هر كار چوب بر آتش مي نهادند و سپس شراب آتشين يونان و بخور و روغن
و چربي قربانيها را در آن
مي ريختند و آتش تمام آن هدايا را به كام در مي كشيد و چون خرسند و تابان
مي گشت زبان بر آسمان مي برد و ستايشگرخويش را با نور خود روشن مي كرد ؛
آنگاه زمان استجابت دعا بود و پرستنده زبان به خواهش مي گشود!
( 23- تمدن قديم رويه 14 Fustel ) du Coulanges
(... خداوند بموسي گفت مذبحي از خاك براي من بساز قربانيهاي سوختني خود و
هداياي سلامتي خود را از گله و رمه خويش بر آن بگذران در هر جايي كه يادگاري
براي نام خود سازم نزد تو خواهم آمد و ترا بركت خواهم داد ..) خروج 24:20
(... اين بر تو ظاهر شد تا بداني كه كه يهوه خدا است و غير او خدايي نيست ؛ از
آسمان آواز خويش را بتو شنوانيد تا ترا تاديب نمايد و بر زمين آتش عظيم خود
را بتو نشان داد و كلام او را از ميان آتش شنيدي ..) تثنيه 35:4
(... خون آنها را بر مذبح بپاش و پيه آنها را بجهت هديه آتشين و عطر خوشبو براي
خداوند بسوزان ..) اعداد 18:18
( ... بره ي ديگر را در عصر قرباني كن مثل هديه آردي تا قرباني آتشين و عطر
خوشبو باشد براي خداوند ..) اعداد 8:28
(... و هر بامداد كاهن هيزم بر مذبح بسوزاند و قرباني سوختني را بر آن مرتب سازد و
پيه آنرا برآن بسوزاند براي عطر خوشبو و يادگاري آن نزد خداوند ..) لاويان 15:6
مي بينيم گراميداشت آتش در ميان آيينهاي آريايي و سامي آنچنان بهم ماننده اند
كه انگاري اين همان اند ؛ اما دانسته نيست كه چرا هيچيك از پيروان اين گونه آيينها ؛
( آتش پرست ) ناميده نشده اند ؛ و در ميان اينهمه آيينهاي گوناگون تنها و تنها
ايرانيان به (آتش پرستي ) نامور شده اند ؟
پاسخ اين پرسش را در دو كرانه مي توان جستجو كرد ؛ يكي دشمني و كينه ورزي
نسبت به ايرانيان و آيين آنها چه پيش و چه پس از اسلام ؛ و دوم ناآگاهي ازچند
و چون ارزش آتش نزد ايرانيان و در آيينهاي كهن ايراني ؛ و ما اين هر دو دليل را
گاه باهم و گاه
تك تك در ميان نوشته هاي پژوهشگران خودي و بيگانه مي بينيم ؛ از هرودت
يوناني
گرفته تا برسوس بابلي ؛ و تا تاريخ نگاران مسلمان ؛ همه در آن دو كرانه باهم همراه
و همسو يند . مي دانيم كه ايران دستكم دو بار مورد تازش ويرانگرانه ي بيگانگان
قرار گرفت ؛ يكي در تاخت و تاز اسكندر و ديگري در يورش تازيان ؛وهر دو بار؛
بيشترين بن مايه هاي فرهنگي و تاريخي وديني ايرانيان دستخوش تاراج يا خوراك
آتش شدند؛ از سوي ديگر اين نكته بسيار شايان ژرف نگري است كه پيروان آيين
زرتشت از همان آغازدر انديشه گسترش آيين خود در ميان مردم ديگر و آگاهانيدن
ديگران از چگونگي آيين خود نبوده اند؛ از اينرو آگاهي از چند و چون اين آيين
همگاني نشد و تنها در ميان ( خودي ها) بجاي ماند .
تنهادستمايه اي كه براي شناخت گوشه هايي از اين آيين فرادست همگان جا
گرفت شاهنامه فردوسي بود ؛ ديگر بن مايه هايي مانند اوستا و دينكرد و بندهش اگر
چه در چند دهه گدشته فرادست همگان گذاشته شدند ؛ اما گرايش همگان را بسوي
خود بر نيانگيختند؛ تا آنجا كه حتي در درون مرزهاي نياخاكمان كشش مردم بسوي
كتاب مقدس تورات و انجيل بيش از اوستا و ديگر بن مايه هاي آيين ايراني بود چرا كه
وارون كليساهاي نو بنياد فارسي زبان كه باتمام توش و توان خود به فرادادن و
شناساند ن آيين مسيحيت پرداختند ؛ زرتشتيان همچنان درها را بروي خود بسته
نگهداشته وگرايشي به شناساندن پيام زرتشت كه گرانبها ترين دستاورد تاريخ تفكر
بود از سوي خود نشان ندادند ؛ بدين ترتيب بيگانگي با پيشينه فرهنگي ودرونمايه
آيين ايرانيان ؛ نه تنها سبب شد كه ( مجوس ) ؛ بچم آتش پرست
( لغتنامه دهخدا برگ 20336 ) ناميده شوند ؛ بلكه برخي از نويسندگان آنان را پس
مانده هاي ابراهيم و يعقوب شناختند و ياوه هايي نوشتند كه از هر دشنامي به
ايرانيان پاك نژاد بد تر بود ؛ به چند نمونه از اين سخنان بي مايه نگاه مي كنيم
تا بي ارزش بودن بسياري از نوشته هاي تاريخي را در يابيم : ( ... وچون
پادشاهي به اردشير پسر بابك رسيد ؛ ايرانيان را بر قرائت يك سوره آن كه
( اسناد ) نام دارد هم سخن كرد و تا كنون ايرانيان و مجوسان جز آنرا نخوانند
و كتاب آنها ( بستاه ) نام دارد .و چون از فهم كتاب عاجز ماندند زردشت
تفسيري بياورد؟!! و تفسير را زند ناميدند
آنگاه براي تفسير نيز مفهومي بياورد !! و آنرا پازند ناميدند ؛ پس از مرگ زردشت
علماي آنها تفسير و شرحي براي مسايل ديگر كه گفتيم نوشتند و اين تفسير را
( پارده) ! ناميدندو مجوسان تا كنون كتاب منزل خود را از بر نتوانسته اند كرد...
پادشاهي يستاسب تا مجوس شد و مرد؛ يكصد و بيست سال بود و زردشت در هفتاد
و هفت سالگي بمرد و نخستين موبد پس از زرادشت جاماس بودو پس از او بهمن
پسر اسفنديار ... گويند مادر بهمن از بني اسراييل!! از فرزندان طالوت بوده است
گويند وي بدوران پادشاهي خود بني اسراييل را به بيت المقدس پس فرستاد...
گويند مادر كوروش از بني اسراييل بود و دانيال اصغر!! دايي وي بود...) مسعودي ؛
مروج الذهب پوشينه يكم رويه 225 . (... كسان را در باره نسب ايرانيان اختلاف
است ؛ بعضي گفته اند كه فارس پسر ياسور پسر سام ابن نوح بود و نيز نبطيان
از فرزندان نبيط پسر ياسور پسر سام ابن نوح بوده اند ؛ اين سخن را هشام ابن
محمد از پدرش و ديگر دانشوران عرب روايت كرده است ...
بعضي نيز پنداشته اند كه فارس از فرزندان يوسف ابن يعقوب ابن اسحاق ابن ابراهيم
خليل ؛ صلوات الله عليهم بود ؛ گروهي نيز گفته اند وي از فرزندان آرم ابن ارفخشد
بن سام بن نوح بود !!... جمعي نيز پنداشته اند كه ايرانيان از فرزندان لوط و از
دودختر وي زهي و رعوي بوده اند !!! ( بر پايه داده هاي تورات ؛
اين دو دختر پدر را مست كردند و شباهنگام بنوبت با او همخوابه شدند وفرزنداني
بجهان آوردند ؛ اينك اين پژوهشگر!! برجسته تاريخ ايران ؛ ايرانيان را پديد آمده
از چنين ننگي مي شمارد كه لوط ؛ برادر زاده ابراهيم و دو دخترش ببار آوردند
و زمين و آسمان را بننگ آلودند ...براي آشنايي بيشتر با اين ننگ نامه به باب
نوزدهم از سفر پيدايش نگاه كنيد . ) ؛ و اهل تورات در اين زمينه قصه اي دراز دارند
... بعضي كسان نيز بر اين رفته اند كه ايرانيان طبقه دوم
يعني ساسانيان بخلاف ايرانيان طبقه اول از فرزندان منوچهر پسر ايرج پسر فريدون
بوده اند و بعضي ديگر بر اين رفته اند كه منوچهر پسر مشجر پسر فرقس پسر ويرك
بود و ويرك همان اسحق بن ابراهيم خليل است !! ... مسعودي گويد : بيشتر
حكماي عرب از تيره نزاربن معد چنين گويند و ايرانيان نيز پيرو اين باشند
و انكار نكنند بانتساب ايرانيان و اينكه هر دو از فرزندان اسحاق ابن خليل
عليهماالسلامند؛ و شعراي آنان ( يعني ايرانيان ) در اشعار خود چنين
هر گاه قحطان برياست ما ببالد فخر ما بزرگتر و والاتر از اوست » : باليده اند
عمويمان !! بر آنها حكومت كرده ايم ... ( همه سربلندي » كه ما بوسيله اسحاق
ايرانيان همين بوده است كه عمويشان اسحاق !! بر يك قبيله عرب در يمن حكومت
كرده است ؛ به اين مي گويند تاريخ افتخارات ايرانيان !! ) .
در آغاز ما و فرزندان ساره ( زن ابراهيم ) يك پدر داشته ايم . »
جرير بن خطفي تميمي ضمن قصيده اي دراز در همين زمينه با مردم قحطان مفاخره »
فرزندان اسحاق و پيامبران زاده يعقوب ابن اسحاق ابن ابراهيم » مي كند كه ايرانيان از
و فرزندان يعقوب وقتي حمايل مرگ آويزند و زره پوشند شير مردانند؛ » : بوده اند
با خسرو و هرمزان و قيصر خويش بودند و كتاب و نور خدا در ميان ايشان بوده ؛ و »
سليمان پيمبر كه دعا كرد و سلطنتي يافت از ايشان بود ؛
پدر ما پدر اسحاق بود و ما را پدري بهم مربوط كرده كه هدايتگر و پيمبر و پاكيزه »
بود و قبله خدا را كه بدان هدايت جويند ؛ و موسي و عيسي و آنكه بسجود افتاده
بود و از آب ديده اش سبزه روييد با يعقوب و پسر يعقوب كه پيمبر پاك بود
.. پدر ما خليل الله است پروردگار ما خدا است ؛ مرا بزرگان دلير زاده قريش
!! « قوم من قريش ايران بوده اند » پرورده اند و
يكي از شاعران ايران هم ضمن شعري ياد آوري كرده كه از فرزندان اسحاق است و »
اسحاق ويرك نام داشته ؛ بعضي ايرانيان پنداشته اند كه ويرك پسر ايرك پسر بورك
پسر يكي از هفت زني بوده كه بدون مرد فرزند آورده اند و نسبشان به ايرج پسر
فريدون مي رسد ... يكي از ايرانيان از پس سال دويست و نود به پدر بزرگ خود
اسحاق ابن ابراهيم خليل و اينكه ذبيح اسحاق بوده نه اسماعيل بر فرزندان اسماعيل
به پسران هاجر بگو من از شما برترم ؛ اين تكبر و بزرگي » : مي باليده و گفته است
مادر شما كنيز مادر ما ساره زيبا نبود ؟ » كردن چيست ؟ مگر بروزگار قديم
پادشاهي بين ما بود و پيغمبران از ما بوده اند و اگر اين را انكار كنيد ستمگر شده ايد »
ذبيح اسحاق بود ( اشاره مي كند به اينكه ابراهيم پسرش اسحق را براي قرباني »
بر گزيد نه اسماعيل را... و اينك اين چكامه پرداز ايراني بخود مي بالد كه
( ذبيح اسحاق بود) و خود را از دودمان اسحاق مي شمارد و اين بزرگزادگي !!
را برخ تازيان مي كشد ؛ به اينهم بسنده نمي كند خود را اهل قريش مي نامد . ) .
ايرانيان قديم باحترام خانه كعبه و جدشان ابراهيم عليه السلام بزيارت بيت الحرام »
بر آن طواف مي بردند و آخرين كس كه از ايشان بزيارت حج رفت » مي رفتند و
اردشير بابكان سر ملوك ساساني بود... ايرانيان از روزگار » ساسان پسر بابك جد
قد يم بر سر زمزم زمزمه مي كرده اند !! ايرانيان در آغاز روزگار مال و گوهر و
شمشير و طلاي بسيار هديه كعبه مي كردند همين ساسان پسر بابك دو آهوي طلا
و جواهر با چند شمشير و طلاي فراوان هديه كعبه كرد كه در چاه زمزم مد فون شد .!! )
مسعودي
؛ مروج الذهب ؛ پوشينه يكم رويه هاي 231 تا 237

اينها نمونه هايي بود از خروارها تا بيگانگي تاريخ نگاران را با درونمايه هاي دين و
فرهنگ ايراني و راستينگيهاي تاريخي بنمايش بگذاريم ؛ در همين جا بسيار شايسته
است كه براي نشان دادن دوگانگي و دو گوهري ايرانيان بامردمي كه از كناره هاي
كعبه و قريش به ايران يورش آوردند ؛ به شاهنامه نگاهي بيندازيم وچند بيتي هم
از فردوسي بياوريم تا نه تنها دوگانگي گوهري ايرانيان و تازيان را ببينيم؛
بلكه تا بدانيم چرا فروسي را زنده كننده مليت ايراني و زنده كننده زبان فارسي
مي نامند ... :
زشير شتر خوردن و سوسمار عرب را بدانجا رسيده است كار
كه تاج كياني كند آرزو تفو بر تو اي چرخ گردون تفو
با سپاس از تارنمای بنياد فرهنگ ايران
+ نوشته شده در جمعه هشتم شهریور 1387ساعت 23:16 توسط شاهزاده ایرانی |








زندگی نامه زرتشت

درين نوشته بگونه اي کوتاه آورده مي شود که زرتشت از چه و چگونه ساخته شد و براي چه پا بدين دنيا گذاشت و دليل مبارزه اش چيست.

از انروز که اهريمن بد نهاد به جنگ با هرمزد آغاز کرد ، شش هزار سال گذشته بود و درين مدت، اهرمن دوبار با (آفات و ديوان و تاريکي و بيماري و درد و نياز و خشم و دروغ) به جهان هورمزد کمين زده و آب و خاک و گياه و حيوان و مردم را آزار کرده بود. در سه هزار سال سوم، هورمزد براي رهايي ازين آفت ها ، زرتشت را به اين گيتي فرستاد و دين و آيينهاي خود را به او سپرد تا مردمان را به سوي نيکي راهبري کند و جهان را به راستي و پاکي و آباداني از شر و بديِ اهريمن آزاد گرداند تا پيروزي هورمزد به انجام برسد. در پايان آن سه هزار سال، (رستاخيز) خواهد شد و بدي و زشتي و ناپاکي از ميان بر خواهد خاست و دست اهريمن تا ابد از دامان آفريدگان اهورامزدا کوتاه خواهد شد و جهان، پاک و فرِ نخستين را باز خواهد يافت.

بنابر گفتارهاي زرتشتي ، براي زادن زرتشت سه چيز از جهان بالا بهم پيوست: نخست، فره ي زرتشت که فروغ و شکوه ايزدي بود، دوم روان بود و سوم، تن. اينک بهترست به تشريح هريک ازين سه عنصر و چگونگي همگون شدن انها براي زايش اشو زرتشت پرداخته شود تا خواننده اي که بتازگي به کاوش در دين زرتشت علاقمند شده است بداند که خوشحالي و شگفتي زرتشتيان از زايش اشو زرتشت از چه روست.

فره ي زرتشت

فره ي زرتشت را اهورا مزدا از «روشنايي بيکران» که در «سپهر ششم» بود بنا کرد و از آنجا به خورشيد و از آنجا به ماه و از انجا به سپهر ستارگان که در زير سپهر ماه بود، فرود آورد. از «سپهر ستارگان» ، فره ي زرتشت به آتشگاه خاندان «فِراهيم روان زُيش» فرود آمد. از آن پس ، آتشگاه فراهيم بدون نيازمندي به چوب و هيمه ، پيوسته و با فروغ بسيار مي سوخت. فراهيم نياي زرتشت شد و فره ي زرتشت از اتشگاه خانه در وجود زن فراهيم که فرزندي را آبستن بود داخل شد. پس از چندي زن فراهيم دختري بدنيا اورد که نامش را «دغدوا» يا «دغدو» گذاردند. دغدوا همچون ديگر کودکان رشد ميکرد و چون فره ي ايزدي را در وجود خود داشت چون چراغ ميدرخشيد و نور مي پراکند.

از ديگر سو، اهريمنان که از زادن زرتشت بيم داشتند ، وسيله انگيختند تا فراهيم و ديگر مردمان گمان کنند که دغدوا ازينرو انچنان ميدرخشد که با جادوگران راه دارد. پس فراهيم فريب خورد و دغدوا را از خانه و قبيله ي خويش راند. دغدوا در مسير آوارگي خود به قبيله ي «سپيتمان» رسيد و در خانه ي سرور قبيله فرود آمد. پس از چندي دغدو با «پوروشَسپ»، فرزند رئيس قبيله ازدواج کرد. بدين گونه بود که فره ي زرتشت از خاندان فراهيم به خاندان سپيتمان و پوروشسپ، پدر زرتشت رسيد.

روان زرتشت

روان زرتشت را هورمزد بگونه ي «ايزدان بهشتي» آفريد. پيش از آنکه زرتشت به جهان زيرين بيايد، روان وي در جهان بالا ميزيست. چون زمان زادن زردشت رسيد «بهمن» و «ارديبهشت» از ايزدان مينوي و ياوران هورمزد، ساقه ي بلند و زيبايي از گياه «هَوم» را از سپهر ششم که جايگاه روشنايي بيکران است، برگرفتند و بزمين فرود آمدند و آنرا بر سر درختي که دو مرغ برآن آشيانه داشتند فرود آوردند.

«مار»ي به آشيانه راه يافت و چوجه ي مرغان را فرو برد. آنگاه ساقه ي هوم، مار را کشت و مرغکان را رهايي بخشيد. آنگاه روزي پوروشسپ که تازه دغدوا را بزني گرفته بود درپي گله به چراگاه رفت . در راه ، بهمن و ارديبهشت بر او آشکار شدند و او را بسوي درختي که ساقه ي هوم برآن بود رهبري کردند. پوروشسپ بياري اين دو مهين-فرشته، ساقه ي مقدس را بدست آورد و آنرا بخانه برد و بزن خويش سپرد تا آنرا نگاه دارد.

تن زرتشت

گوهرِ تن اشو زرتشت از «آب و گياه» بدست «خورداد» و «امرداد» ، دو ايزد ديگر از ياوران هورمزد ساخته شد. خورداد، «ايزد آبها» ست و امرداد ، «ايزد گياهان». پس خورداد و مرداد در آسمان، ابر انگيختند و باران فرواني بر زمين باريد. چارپايان و مردمان شاد شدند و گياهان، تازه و خرم گرديدند. مايه ي تن زرتشت، که خورداد و امرداد در باران نشانده بودندش، با قطرات باران بزمين رسيد و در دل گياه جاي گرفت.

آنگاه پوروشسپ براهنمايي خورداد و امرداد، شش گاو پرمايه برداشت و به چراگاه برد. گاوان از گياهاني که مايه ي تن زرتشت در آنها بود خوردند. بزودي پستانهاي گاوان پرشير شد و مايه ي تن زرتشت به شير انها آميخت. پوروشسپ گاوان را بخانه برد و به دغدو سپردشان تا انها را بدوشد. آنگاه زن و شوي اش ، ساقه ي گياه مقدس هوم را که بياري بهمن و ارديبهشت بدست آورده بودند ، نرم کردند و در شير آميختند و از آن خوردند.

بدين گونه؛ روان زرتشت و مايه ي تن وي در وجود دغدوا با فره ي زرتشت گرد آمد و پس از چندي زرتشت براي راهبري دين و آيين هورمزد در ششم فروردينگان از مادرش دغدوا در کنار درياي چي چست اروميه زاده شد.


www.sepandarmazd.com

+ نوشته شده در جمعه دهم اسفند 1386ساعت 15:23 توسط شاهزاده ایرانی |



نمـاز و نیـایش در آئین زرتـشتـی 

"نمـاز رسمی ترین راه ارتباط فرد با اهورا مزدا و یکی از راههای سپاسگذاری از بخششهای بی کران خداوندی است که در آئین زرتـشتـی عاشقانـه همواره مورد توجه بوده و هر زرتشتـی در اوج پاکی اندیشه روزانـه پنـج بار به نیایش اهورا مزدا می پردازد و ضمن سپـاس و ستـایش اهورا مزدا بر آفریده های نیک خداوندی نیز درود می فرستدو ضمن قدرشناسی خود را به خدا نزدیکتر می گرداند تا از بخشش نیک اندیشی برخوردار گردد و بر نیکی های جهان هستی بیفزاید . . . . . .

  نمـاز و نیـایش در آئین زرتـشتـی

       علیرضا خاکسار 

    یزدان پناه باد – دیر زیوشنی شاد باد (در پناه یزدان باشیم- تا دیر زمان به شادی زیست نمائیم )

      اشو زرتشت پیامبر باستانی ایران در  1179 سال پیش از شاهنشاهی کورش بزرگ پیام جاودانی یکتا پرستی در جهان راپس از کنکاش و ژرف نگری درونی در میان مردمان آشکار نمود و ایرانیان آریائی را به پرستش یکتا آفریدگار جهان یعنی اهورا مزدا دعوت کردو پس از پشت سر گذاشتن مشکلات و سختی های بسیار سرانجام در دربار شاه گشتاسب بنیاد اجتماعی و مذهبی کیش زرتشتی را به شکل با شکوهی پایه گذاری نمود .

          پیام اهورائی اشوزرتـشـت در گاتـها به شکل معجزه آسایی در میان نیایشها ، سروده ها ، تفسیرها و مطالب گرانبهای اوستا که به وسیله موبدان دین برای درک مردمان زمانه گردآوری و حفظ میشد چون گوهری گرانمایه و نگینی بی بدیل پس از هزاران سال رهبری کار آمد اندیشه ، مذهب و شکوه شاهنشـاهی مقتدر ایرانـی در جهان با پشت سر گذاشتن فراز و نشیب بسیار در هجوم دیوسیرتان و انیران از آسیب زمانه و گزند بدخواهان و بدکنشان در امان ماندو بی گزند پهنه اندیشه و زمان را شکافت و بدست ما رسیدو همچنان آوای دل انگیزش در جان جهـان جاری وجاودان واندیشه پر شکوه یکتـا پرستی ایرانیان پاینده و پایدار است و با یک جهان بینی منطقی وروشن و با یک فلسفه قوی و پویا در اوج اقتدار بر بلندای اندیشه بشریت به نظاره جهـان و مردمان آن نشسته و تحسین اندیشمندان را  برانگیخته و جان و روح حقیقت جویان را مجذوب خویش ساخته و زمینه را برای یک زندگی خوش ،سالم و پر از آسایش برای مردمان در کنار پرستش اهورا مزدا و احترام به آفریده های سودمند اهورائی فراهم آورده است .

          یک زرتشتی با جهان بینی که از اشو زرتشت آموخته میداند که در این جهان وظیفه ای سنگین را به دوش می کشد و باید همواره آماده نبرد با بدی ها باشد و ضمن دوری جستن از دروغ و گناه و اندیشه های بد پاسدار ارزشها ، نیکی ها و آفریده های سودمند بوده و ضمن گسترش راستی ، شادی و انجام نیکی ودستگیری نیازمندان و یاری درماندگان همواره ارتباط خود را  با  اهورا مزدا  حفظ نماید .

          نمـاز رسمی ترین راه ارتباط فرد  با اهورا مزدا و یکی از راههای سپاسگذاری از بخششهای بی کران خداوندی است که در آئین زرتـشتـی عاشقانـه همواره مورد توجه بوده و هر زرتشتـی در اوج پاکی اندیشه روزانـه پنـج بار به نیایش  اهورا مزدا  می پردازد و ضمن سپـاس و ستـایش  اهورا مزدا   بر آفریده های نیک خداوندی نیز درود می فرستدو ضمن قدرشناسی خود را به خدا نزدیکتر می گرداند تا  از  بخشش نیک اندیشی برخوردار گردد و بر نیکی های جهان هستی بیفزاید .

          در خصوص آشنایی با نمـاز و نیـایش  در آئین زرتـشتـی باید به موارد خاصی اشاره کرد و به دانسته های دسته بندی شده جداگانه ای توجه نمود . نیایشها در آئین زرتـشتـی از پیچیدگی های ظریف زیبایی برخوردار بوده و با یک فلسفه خـاص و منطقی قـوی با یکدیگر در آمیخته تا زمینه را برای پاکی انسان و اندیشیدن ژرف به اهورا مزدا  فراهم آورد .

          در ارتباط با توضیـح فلسفه و ارتبـاط جزئیات در نیـایشها ژرف نـگری و پاسخگویی فقط از عهده موبدان و اندیشمندان قدرتمندی که در خصوص  اوستـا و زیر و بم مطالب مذهبی مرتبط با کلام مقدس گاتـها و همچنین فرهنگ دینی زرتـشتـی اطلاعات کاملی در اختیار دارند ساخته بوده و توضیحات ارزشمند ایشان را طلب میکند . در اینجا مطالب صرفاً  تداعی کننده ظاهری نمـاز و نیـا یش می باشد و  پرداختن به فلسفه این آئین ها  بر عهده                                     

 موبدان اندیشمندی که همواره نگهبان دین بوده اند گذاشته می شود تا گوهر منطق و راز زیبائیهای نهفته در مراسم نمـاز و نیـایش را بیان کنند . در خصوص آداب نیایش مطالب را باید به چند دسته تقسیم کرد :

1 . کتاب  مقدس « خرده اوستـا »

2 . نـور  ،  روشنـایـی   و    آتـش

3 . روش خواندن  نمـاز و نیـایش

4 . اشکال خواندن نمازهای گروهی

5 . مـاه  ، روز   و  گـاه   نیــایش

6 . کشتی و سدره ، لباس نیـایش

7 . پـاکـی   تـن  و  اشـو یی روان

« خرده اوستـا »

          خرده اوستـا کتاب کوچک و مقدسی است که شامل قطعاتی چون دعاها ، نیایشها و نمازهایی از اوستـای بزرگ است که بهدینان زرتـشتـی همواره در زندگی روزمره جهت انجام تکالیف مذهبی به آن نیاز دارند . این کتاب ارزشمند توسط موبـد موبـدان آذرپاد مهراسپندان  در زمان شاهنشاهی شاهپور دوم ساسانی از قسمتهای مختلف اوستای بزرگ جهت انجام مراسم مذهبی عامه مردم از جمله سدره پوشی ، ازدواج ، گرامیداشت درگذشتگان ، برگزاری جشنها و همچنین خواندن نماز و نیایشهای روزانه که مورد استفاده قرار میگرفت تهیه و استخراج شد و به شکل کتاب کوچکی که مورد استفاده همگان باشد دسته بندی گردیدکه شامل سروده های مقدس اشم وهو ، یتااهو ، سروش باج ، اوستای کشتی ، تندرستی ، پیمان دین ، ستایش یکتا خداوند ، صدویک نام خدا و نیایشهای خورشید نیایش ، مهـرنیایش ، ماه نیایش ، آتـش نیایش و نمازهای گاه هاون ، گاه رفتون ، ازیرن گاه ، ایوه سریترم گاه و اشهـن گاه و قطعاتی همچون  اورمـزد یـشت ، هفتـن یشت ، اردیبهشـت یشت ، سروش یشت هادخت ، سروش یشت سر شب ، ورهـرام یشت ، آبـزور ، آفرینگان دهمان ، کرده سـروش ، همازور دهمان و آفرینگان گهنبار ، آفرینگان پنجه ، همازور ، فروردینگان و پتت و  . . . می باشد . همانگونه که گفته شد هر کدام از این نیایشها به گونه ای ویژه توسط زرتـشتیـان در مراسم ، جشـن ها و یا  نمـازها و نیـایشهای روزانـه مـورد استفاده قرار می گیرد .

نور ، روشنایی و آتـش 

          « آتـش»  زیبـا ترین پرتو خداوند با  تنـی مینـوی ، که انسـان  قادر به درک آن با حواس بشری خود میباشد . پـاک ، روشـن ، زندگی بخش در تمـام اشکال خود ، چه کوچک و چه بـزرگ ، چه در زمین و چه در اوج آسمـان و قلب خورشید . فرایندی پاک و فروزان  ، زنده و روشن از گـذر ماده که به سوی مینـو می شتابد و تن پوش گیتی را می سوزاند تا چشم بر مینـو بگشـاید . یـار و یـاور  انسان و یـادآور  او ،که او نیز باید خویشتن را همچون آتش به اشویی یعنی همان منتهای خواسته  اهورائی  برساند تا روزی بتواند با سر بلندی همچون آتـش    پـاک سر به آسمان بساید و گیتی را با همه دلبستگیهای دلفریبش ترک گفته و حتی خویشتن را از بند جهان دوم یعنی گیتی مینـوی (1) نیز برهاند و از دام و دانه او نیز رها گشته و رو بسوی مینوی مقدس اهورائی نماید و در آن جای گیرد . با رسیدن به انسانیت که اوج خواسته  اهـورا مـزدا  از انسانی ست که او را آفریده سپاسگذاری ، قدرشناسی و لیاقت خود را  به  اهـورا مـزدا نشان دهد و ثابت نماید که قدرت درک حقیقت راستین هستی را داشته و لایق پاداش و رسیدن به مینوی مقدس اهورائی بوده است . در اینجاست که باز میتوان ژرف بینی آریایی را در اندیشه پیام آور  اهـورا مـزدا  به وضوح مشاهده کرد و از اینکه اشـو زرتـشت اینچنین مدبرانه اندیشه های انسانی را رهبری کرده و اینچنین هنرمندانه ژرفنای ماهیت گیتی و مینو را دریافته و او نیز همانندهنجار حاکم بر هستی که در آن کل کائنات گرمی آتـش و نور و روشنایی ستارگان را نقطه پرگار زندگی خویش قرار داده اند ، آتـش این پرتو  پاک خداوندی را پرستش سوی و نماد نیایش های خود ساخته و در جان آتش پاکی مینوی اهورایی را احساس کرده بی اختیار اندیشه پاک حقیقت جوی به سوی او کشیده میشود تا از این چشمه شراب هزاران ساله جامی آتشین را به کام اندیشه تشنه خویش بکشاند و از گرمی این شراب عارفانه در راز و نیازهای عاشقانه به درک هستی و حقیقت محض دست یابد .

          یک زرتـشتـی همواره به سوی روشنایی ایستاده و نماز خود را به درگاه  اهورا مزدا  تقدیم میکند ، چنانکه برای خواندن نماز لزوماً به سمت آتش نمی ایستد بلکه رو به سمت روشنایی خورشید یا مـاه  نموده و از روشنایی آنها جهت پرستش سوی برای خواندن نماز و سپاس و ستایش  اهورا مزدا  استفاده میکند و در صورت نبودن خورشید به طرف نور و روشنایی آتش می ایستد .

روش خواندن نمـاز و نیـایش

نماز و نیایش در آیین زرتشتی به سه طریق خوانده میشود :

  • خوانـدن با صدای بلنـد
  • خواندن به صورت زمزمه یا واج
  • خواندن با منشن یا اندیشه بدون اینکه زمزمه ای شنیده شود .

ستایشهایی که به زبان اوستا است باید با آواز بلند و قسمتهای پازند را باید به زمزمه خواند . ستایش با منشن فقط به هنگام نام بردن در تندرستی یا مواقع دیگری که خواندن نیایش واجب نیست صورت میگیرد . نمازها و نیایـشها را میتوان به صورت ایستاده و یا نشسته خواند ، اما توصیه شده خواندن سروش باج و کشتی به صورت ایستاده انجام شود .

اشکال خواندن نمازهای گروهی

خواندن نماز و نیایش به شکل گروهی یا همازور شدن در ستایش بر سه گونه میباشد :

  • موبـد قسمتی از اوستا را خوانده و دیگران آن را تکرار میکنند .
  • گروهی یک قسمت از اوستا و یا نیایش را با هم با صدای بلند می خوانند .
  • ضمن خواندن اوستا توسط چند موبد دیگران بی صدا با حالت واج گوش داده و آن را زمزمه میکنند .

نیایش های گروهی معمولا به هنگام حضور دسته جمعی بهدینان در زیارتگاهها و همچنین آتشکده و مراسم گهنبار و  . . . انجام میشود .

مـاه ، روز  و  گـاه نیــایش

          در تقسیمات مذهبی زمانی آیین زرتشتی سال به دوازده ماه و هر ماه به سی روز و هر روز به پنج گاه تقسیم شده است که این ماهها و روزها با نامهای مخصوص به خود مشخص میشوند . ماهها به ترتیب : فروردین، اردیبهشت ، خورداد ، تیر ، امرداد ، شهریور ، مهر ، آبان ، آذر ، دی ، بهمن و اسفند نام گذاری شده است . (در یازدهم فروردین 1304 بنا بر تصویب مجلس شورای ملی در تقویم رسمی کشور از نامهای ایرانی سالنمای اوستایی استفاده شد و از آن زمان نام ماههای زرتشتی و  تقویم رسمی کشور یکی شد.) همچنین هر روز از ماه در بین زرتشتیان به یک نام خوانده میشودکه نخستین روز ماه ، به نام  اورمـزد  آغاز و پس از آن با نام امشاسپندان ادامه می یابد بهمن ، اردیبهشت ، شهریور ، سپندارمذ ، خورداد ، امرداد و پس از آن با نام ایزدان  دی به آذر ، آذر ، آبان ، خور ، ماه ، تیر ، گئوش در دسته اول و دی به مهر ، مهر ، سروش ، رشن ، فروردین ، ورهرام ، رام ، باد در دسته دوم و دی به دین ، دین ، ارد ، اشتاد ، آسمان ، زامیاد ، مانتره سپند و انارام در دسته سوم . در سرآغاز هر یک از این دسته ها نام دی به معنی آفریدگار جای گرفته که سه مرتبه تکرار میشود .به همین علت برای متمایز ساختن آنها از یکدیگر این روز های دی به همراه نام روز بعد خود مشهور میباشند .همچنین پنج روز باقیمانده پایان سال که به بهیزک یا پنجه معروف می باشد به ترتیب با نامهای اهنود ، اشتود ، سپنتمد ، وهوخشتره  و  وهیشتواش  نامیده می شود .

          توضیحات بالا به این منظور ارائه گردید که در پایان نماز و به هنگام خواندن برساد لازم است تا نام روز  و ماه و همچنین گاه بجای آوردن نماز ذکر شود . بنا بر این در آغاز نیایش نماز گزار باید نام روز و ماه را دانسته تا در پایان نماز ، برساد را به نام گاه مورد نظر بخواند . همچنین به هنگام خواندن سروش باج یا لابه لای نیایش های دیگر قطعات مخصوص که مربوط به گاه خواندن نماز است خواسته می شود که باید مطالب ویژه گاه مورد نظر خوانده شود . در این میان روز نیز که به پنج قسمت تقسیم شده با نامهای  مخصوص به خود خوانده میشود:   هاون ، رفتون ، ازیرن ، ایوه سریترم ، اشهن .

·      گاه هاون ، از برآمدن آفتـاب تا نیمـروز میباشد .

·      گاه رفتون از نیمروز تا سه ساعت پس از نیمروز میباشد ، با توضیح اینکه از روز اورمزد و آبانماه یعنی آغاز زمستا ن بزرگ (مطابق با بیست و پنجم مهر ماه تقویم رسمی ) تا پایان سال گاه رفتون نداریم و خواندن گاه رفتون جایز نیست . گاه هاون در این روزها از برآمدن آفتاب تا سه ساعت پس از نیمروز میباشد ، یعنی عملا با کوتاه شدن طول روز گاه هاون جایگزین گاه رفتون میشود .

·      گاه ازیرن از سه ساعت پس از نیمروز شروع و تا غروب خورشید ادامه می یابد .

·      ایوه سریترم گاه با غروب خورشید و پیدا شدن ستاره آغاز و تا نیمه شب ادامه می یابد .

·      گاه اشهن از آغاز نیمه شب تا برآمدن آفتاب است  . برساد در گاه اشهن بنام روز قبل خوانده میشود یعنی عملاً آغاز روز از بر آمدن آفتاب در گاه هاون در نظر گرفته میشود .

به هنگام آغاز گاه موبد آتـشکده ، ضمن خواندن اوستا در مقابل آتـش با به صدا در آوردن زنگی که در آتشگاه و در کنار آفرینگانی آتـش قرار دارد آغاز گاه تازه را به نمازگزارانی که در آتـشکده هستند اعلام میکند .

   زرتشتیان خصوصاً در روزهای اورمزد ، اردیبهشت ، آذر ، سروش ، ورهـرام و همچنین دی به آذر ، دی به مهر و دی به دین به آتـشکده رفته و به نیایش اهورا مزدا میپردازند ، همچنین در روزهای اردیبهشتگان و آذرگان مراسم جشن در آتشکده برگزار میگردد ، هر ساله ضمن برگزاری جشن اردیبهشتگان آتش آتشکده با آتش طبقات مختلف مردم « مس» میشود . 

          در اینجا به جزئیات و نکات ریزی که همواره به هنگام خواندن نیایشها ، مرتبط با گاه و زمان نیایش میباشد و باید به آنها توجه نمود اشاره میشود . نیایشهای روزانه را نباید نزدیک  پایان گاه شروع کرد به طوری که گاه بعدی آغاز شود اما در خواندن اوستاهای بزرگ اگر گاه تمام شد برساد را باید به نام گاه قبلی خواند .

          بهترین زمان برای نیایش یک ساعت پس از نیمه شب در اشهن گاه و سپس  در گاه هاون و همچنین  یک ساعت پس از آغاز ایوه سریترم گاه تا دو ساعت پس از آن میباشد که این ساعات بهترین زمان برای نیایش توصیه شده است .

          در آغاز روز پس از خواندن اوستای بایسته ، باید خورشید نیایش و مهر نیایش  با هم خوانده شود و باید توجه نمود که خواندن هر یک از این نیایش ها یکی بدون دیگری جایز نیست ، همچنین این نکته که خواندن خورشید نیایش ، مهر نیایش و آبزور در پیش آتش آتشکده ناروا ست ، در ضمن این نیایشها و خورشید یشت ، مهریشت و  آبان یشت را در شب یعنی گاههای ایوه سریترم و اشهن نباید خواند . 

          اوستا های گاه هاون ، رفتون ، ازیرن ، ایوه سریترم و اشهن گاه که هر یک به طور جداگانه  قطعاتی از خرده اوستا را به خود اختصاص داده اند را باید در گاه مخصوص به خود خواند .

          ماه نیایش را  فقط در شب یعنی از آغاز گاه ایوه سریترم تا پایان اشهن گاه  میتوان خواند . سروش یشت سر شب فقط در ایوه سریترم گاه تا سه ساعت از شب گذشته خوانده میشود و در هنگامی دیگر خواندنش جایز نیست . در سر شب  آتـش نیایش باید پس از سروش یشت سر شب و در حضور آتـش خوانده شود .

          خواندن یزشنی و آفرینگانها بجز آفرینگان رفتون در گاه هاون و خواندن وهیشتواش گاه در روز توصیه شده  است ، خواندن اهنود گاه یایشت گاهان برای تندرستی چند روز پشت سر هم و خواندن پتت در ده روز پنجه و روز  اورداد (کبیسه) و سه روز نخست درگذشتگان جایز نیست . (مجموعه سخنرانی های موبد شهزادی – مهرانگیز شهزادی ، صفحات 65 تا 72 )

کشتـی و  سـدره  لباس نیـایش

          سدره پیراهنی است گشاد با آستینی کوتاه و بدون یقه که از 9 تکه پارچه که در گذشته از جنس پشم ، پنبه و یا  ابریشم دوخته می شد ، اما در حال حاضر سدره معمولاً از پنبه تهیه میشود . سدره در جلو از گریبان به پایین چاکی دارد که تا به سینه میرسد و در انتهای آن کیسه کوچکی قرار گرفته که به عقیده زرتشتیان مومن و معتقد کیسه کرفه نامیده میشود و معتقدند که کنشهای نیک و سودمندی که در زندگی روزمره از آنها سر میزند در آن جای گرفته و ذخیره میگردد . سدره لباس ویژه پاکی است که نشان بندگی  اهـورا مـزدا  است و یک زرتـشتـی موظف است در تمام لحظات بجز مواقع خاص آنرا به تن داشته باشد .

          سدره پوشی معمولا در بین 7 تا 15 سالگی طی مراسمی که توسط موبد انجام میشود صورت می گیرد و پس از آن فرد رسماً در جامعه مذهبی پذیرفته میشود و همواره باید کشتی و سدره را به تن داشته باشد و نمـازهای روزانه را بجای آورد . کسی را میتوان زرتـشتـی مومن و  واقعـی بشمار آورد که سدره پوشیده و کشتی بسته باشد.

          کشتی بندی است باریک و بلند که از 72 نخ پشم گوسفند توسط زن موبد بافته میشود . این 72 نخ را هنگام بافتن به شش قسمت که هر یک دارای دوازده رشته است تقسیم میکنند و به هم می بافند . عدد هفتاد ودو کنایه از هفتاد و دو فصل یسنا است و عدد دوازده اشاره به دوازده ماه سال و عدد شش اشاره به شش گهنباردارد ، سه دور بستن کشتی به دور کمر و بر روی سدره اشاره به سه بنیاد آئینی دین اشو زرتـشت یعنی اندیشه نیک ، گفتار نیک و کردار نیک دارد و پیوسته آنرا  یادآوری می کند .

          کشتی را باید همواره پیش از خوردن غذا یا پس از آن و همچنین قبل از خواب و بعد از بیدار شدن  و پیش از رفتن به آتـشکده و  آتـش ورهـرام (2)  و خواندن اوستـا و نمـازهای روزانه نـو کـرد .در ضمن برای پاکی تن باید پس از استحمام کشتـی نـو شود .  برای کشتی نو کردن شخص باید پس از شستن دست و روی ، به هنگام خواندن سروش باج وقتی به « نمس چایا آرمی تش ایجاچا » میرسد کشتی را باز کرده و پس از اتمام سروش باج به خواندن اوستـای کشتـی بپردازد و در حین سرودن اوستـای کشتـی به ترتیب زیر دوباره کشتی را بر روی سدره به کمر ببندد که این کار همواره باید در حال ایستاده انجام شود .

          ابتدا دو سر کشتی را در دست گرفته و ضمن خواندن اوستای کشتی پس از رسیدن به جمله « شکست اهریمن باد» باید با دست راست سه بار بر روی دست چپ زد ، سپس در ادامه وقتی« مس و وه وفیروزگر باد » خوانده میشود باید وسط کشتی را پیدا کرد وکشتـی را بوسید و پس از « خشنوتره  اهورهه مزدا » دوم بهنگام خواندن  اشـم وهو  کشتـی بدور کمر میزان می شود . در  ادامه  سرایش  اوستای کشتی در  یتااهووئریو  اول در « شیوتنه نام » در قسمت جلو با دست راست گره اول زده میشود و عیناً در  یتـااهووئریو  دوم در « شیوتنه نام » در قسمت جلو با دست چپ گره دوم زده میشود . خواندن اوستا ادامه پیدا کرده و در هنگام خواندن  اشم وهو در « استی اشتا» گره اول با دست راست در پشت سر زده میشود و در « استی اشتا» دوم ، گره دوم با دست چپ در پشت سر زده میشود . مابقی اوستای کشتی تا به آخر خوانده میشود و بدین شکل کشتی نو کردن به پایان می رسد . 

          نیایش کشتی دارای دو قسمت پازند میباشد که بخش  اوستـایی آن در میانه  قرار گرفته است . در ادامه مطالب مرتبط با لباس نمـاز باید اضافه کرد که به هنگام خواندن نیایش سر باید پوشیده باشد و چنانچه نمازگزار تا سه گام نزدیک آتـش ایستاده باشد باید دهان خود را نیز با پارچه ای بنام  پـنام  بپوشاند . 

پـاکی تن و اشـویی روان

          کلیه مطالبی که باید در خصوص آشنایی با چگونگی خوانـدن نمـاز و نیـایش در کیش زرتـشتـی مورد توجه قرار گیرد از نظر گذشت و مفاهیم و اشکال ظاهری مراسم بیان شد . در آخر بطور خلاصه می توان اینگونه عنوان کردکه یک زرتشتی پس از مراسم سدره پوشی بطور رسمی به جمع زرتشتیان می پیوندد و از آن پس همیشه با پاکی تن که با خواندن اشم وهو ،  یتااهو وسروش باج به هنگام استحمام و کشتی نو کردن پس از آن حاصل میشود باید نمازهای روزانه خود را بجای آورد و از بر آمدن خورشید در بامداد که از خواب بر می خیزد ، پس از شستن دست و روی با سری پوشیده در مکانی که تا هفت قدم از هر سوی پاک میباشد رو به سوی روشنایی  ایستاده و ضمن گذاشتن خوشبوهایی همچون چوب صندل ، کندر و اگربتی و . . .  بر آپریگون (مجمر آتش ) با نو کردن کشتی نماز خود را آغاز میکند و در ادامه با خواندن نیایشهایی از کتاب خرده اوستا  همچون اشم وهو ، یتااهو  و دیگر نیایشها به سپاس و ستایش  اهـورا مـزدا  و آفریده های نیک و سودمند اهورایی می پردازد و در پایان پس ازخواندن تندرستی ، پیمان دین و ستایش یکتا خداوند با خواندن  بـرسـاد نماز و نیایش خود را با ذکر نام ماه ، روز و گـاه مورد نظر به  درگاه  اهـورا مـزدا  تقدیم میکند . این عمل در طی شبانه روز  پنج مرتبه تکرار میشود .

          در حال حاضر کسانی که خواندن خرده اوستا را بطور صحیح فرا نگرفته اند و یا زمان کافی برای نیایش در اختیار ندارند ، ضمن پاکی تن و اشویی روان با خواندن 3 تا 7 مرتبه اشم وهو  و  یتااهو با سری پوشیده ، رو به سوی روشنایی یا آتـش ، نمـازهای بایستـه خود را بجای می آورند . ضمنـاً برای جایگزینی خوانـدن دیگر قسمتهای خرده اوستا جدولی وجود دارد که بر اساس آن با خواندن تعداد مشخصی اشم وهو  و  یتااهو و در پایان ، برساد همانند خواندن همان نیایشها بهره لازم برای نمازگزار حاصل می گردد .

          یک زرتـشتـی در کنار نیایشهای روزانه در طی سال با برگزاری جشن های ماهیانه و داد و دهش در شش چهره گهنبار و برپایی نوروز و جشن سده و رفتن به آتـشکده و  آتـش ورهرام ،  شاه ورهرام ایزد (3) و زیارتگاههای دیگر در روزهای ویژه وگرامیداشت در گذشتگان در پرسه های همگانی ، تلاش میکند تا  پـاکی تن و اشـویی روان خویش را همواره حفظ نماید و نیکی و پـاکی را در جهان گسترش دهد ، چنانکه هر زرتـشتـی پیوسته این آیه از گاتـها  را  با خود زمزمه میکند :« ات  چا  توئی  وام  خیاما  یوئی  ایم  فرشم  کرنئون  اهوم  مزدائوس  چا  اهورا  ئونگهو  آ  مویسترا  برنا  اشا  چا  هیت  هترا   منائو   بوت  یترا  چیس  تیش  انگهت  م  اتا . »

 ای  اهـورا مـزدا  ، بشود در زمره کسانی باشیم که جهان را ، به سوی آبادانی و پیشرفت و مردم را به سوی رسایی و خوشبختی رهنمون می سازند.
                                                                                           اهنود گات –  یسنا  هات 30 بند 9

= = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = =

پـاورقی :

1 . گیتی مینـوی : در بندهش بزرگ ، فرایند هستی یافتن جهان هنرمندانه و به گونه ای زیبـا توصیف میشود که آفریدگاربزرگ  اهـورا مـزدا  سر آغاز آفرینش خود را مینـو قرار داد تا جایـگاه فـروزه های نیـکـش یعنی امشاسپندان باشد . با آفرینش مینـو  راز هستی شکل گرفت و  اهـورا مـزدا  برای آفرینش گیتی در ابتدا به آن شکل مینـوی داد و به آفرینش گیتی مینوی پرداخت و سپس به این گیتی مینوی که پس زمینه جهان مادی بود هستی گیتی ای بخشید و بدین گونه گیتی را آفرید و آنرا جایگاه زندگی در اوج آزادی و انتخاب وهمچنین تلاش پیوسته انسـان برای شرکت جستن در نبردنهایی و پیروزی بر دروغ و پلیدی قرار داد .

          گیتی مینوی را که پس زمینه و سرآغاز آفرینش گیتی بوده را جایگاه روان انسـان در گذار از جهان مادی به سوی مینـوی اهـورائی قرار داد و ارتباط تنگاتنگی مابین گیتی گیتی ای و گیتی مینوی برقرار کرد ( برخی از انسانها و روان درگذشتگان در شرایط خاص توانایی گذشتن و بازگشتن از مرزهای این دو محیط را دارا میباشند برای نمونه میتوان به داستان سفر موبد ارداویراف اشاره کرد .) اهـورا مـزدا  گیتی مینوی را جایگاه درنگ و بازگشتن روان برای تکامل و رسیدن به اشویی تا زمان دل کندن از دلبستگیهای انسانی و آمادگی برای ورود به جایگاه پر فروغ اهورائی ( انارام ، انغر روشنگاه خدا ) وهمپرسگی با  اهـورا مـزدا در روز واپسین قرار داد .

          انسان اندیشمند و آگاه باید با درک حقیقت راستین ، هدف بزرگ خود را رسیدن به مینوی اهورائی قرار داده وبرای رسیدن به فروزه های پاک اهـورائی تلاش کند تا در روز واپسین لیاقت همپرسگی با  اهـورا مـزدا را دارا باشد و به آفریدگار خویش بپیوندد


برگرفته از نشریه زرتشت                                 www.sepandarmazd.com


+ نوشته شده در سه شنبه هفتم اسفند 1386ساعت 23:5 توسط شاهزاده ایرانی |