تبليغاتX
ایران پایتخت جهان
با سلام و درود بر شما اریائیان
تا به حال از تخت جمشید سخن زیاد به میان امده است اما این بار من به سراغ جزئیات و کاخ های درون تخت جمشید رفتم
امید وارم مورد پسند شما وطن پرستان واقع گردد.

چگونگی ساخت

قدیمی‌ترین بخش تخت جمشید بر پایهٔ یافته‌های باستان شناسی مربوط به سال ۵۱۵ پیش از میلاد است. آنگونه که در منابع متعدد و گوناگون تاریخی آمده‌است ساخت تخت جمشید در حدود ۲۵ قرن پیش در دامنه غربی کوه رحمت، به عبارتی میترا یا مهر و در زمان داریوش بزرگ آغاز گردید و سپس توسط جانشینان وی با تغییراتی در بنای اولیه آن ادامه یافت. بر اساس خشت نوشته‌های کشف شده در تخت جمشید در ساخت این بنای با شکوه معماران، هنرمندان، استادکاران، کارگران، زنان و مردان بی‌شماری شرکت داشتند که علاوه بر دریافت حقوق از مزایای بیمه کارگری نیز استفاده می‌کردند. ساخت این مجموعه بزرگ و زیبا بنا به روایتی ۱۲۰ سال به طول انجامید.


مکان و  چگونگی سازه

کاخ‌های تخت جمشید در نزدیکی رود کوچک پلوار که به رود کر می‌ریزد ٬ بر روی سکوئی که ارتفاع آن بین ۸ تا ۱۸ متر بالاتر از سطح جلگهٔ مردوشت است، بنا شده‌اند در حالی که طرف شرقی ان بر روی کوه رحمت است و سه طرف دیگر با دیوارهای حافظ  شکل داده شده‌اند.دیوارهای حافظ با توجه به شیب زمین تغییر ارتفاع می‌دهند.

وسعت‌ کامل کاخ‌های‌ تخت‌ جمشید ۱۲۵ هزار متر مربع‌ است که از بخش‌های‌ مهم‌ زیر تشکیل‌ یافته‌ است‌:

  • کاخ‌های‌ رسمی‌ و تشریفاتی‌ تخت جمشید (کاخ دروازه ملل)
  • سرای‌ نشیمن‌ و کاخ‌های‌ کوچک‌ اختصاصی‌
  • خزانه‌ٔ شاهی‌
  • دژ و باروی‌ حفاظتی‌
پلکان های ورودی سکو و دروازه ملل

ورود سکو، دو پلکان‌ است‌ که روبروی یکدیگر و در بخش شمال غربی مجموعه قرار دارندکه همچون دستانی است که آرنج خویش را خم کرده و بر آن است تا مشتاقان خود را از زمین بلند کرده و در سینه خود جای دهد. این پلکان‌ها از هر طرف‌ ۱۱۱ پله‌ٔ پهن‌ و کوتاه(به ارتفاع۱۰ سانتیمتر)‌ دارند. بر خلاف عقیده بسیاری از مورخین که مدعی بودند ارتفاع کم پله‌ها به خاطر این بوده که اسب‌ها نیز بتوانند از پله‌ها بالا بروند، پله‌ها را کوتاهتر از معمول ساخته‌اند تا راحتی و ابهت میهمانان (که تصاویرشان با لباسهای فاخر و بلند بر دیوارهای تخت جمشید نقش بسته) هنگام بالا رفتن حفظ شود. بالای‌ پلکان‌ها، بنای‌ ورودی‌ تخت‌ جمشید، «[دروازه‌ بزرگ‌]» یا «[دروازه خشایارشا|دروازهٔ خشایارشا]» یا دروازه ملل، قرار گرفته‌است. ارتفاع این بنا ۱۰ متر است. این بنا یک ورودی اصلی و دو خروجی داشته‌است که امروزه بقایای دروازه‌های آن برجاست. بر دروازهٔ غربی و شرقی طرح مردان بالدار و بر و طرح دو گاو سنگی‌ با سر انسانی‌ حجاری‌ شده‌ است‌. این دروازه‌ها در قسمت فوقانی با شش کتیبهٔ میخی تزیین یافته‌اند. این کتیبه‌ها پس از ذکر نام اهورامزدا  به اختصار بیان می‌کند که: «هر چه بدیده زیباست، به خواست اورمزد انجام پذیرفته‌است.»

دو دروازه‌ خروجی‌ یکی‌ رو به‌ جنوب‌ و دیگری‌ رو به‌ شرق‌ قرار دارند و دروازه جنوبی‌ رو به‌ کاخ اپادانا ، یا کاخ‌ بزرگ‌ بار، دارد.

پلکان های کاخ اپادانا


کاخ آپادانا در شمال و شرق دارای دو مجموعه پلکان است. پلکان‌های شرقی این کاخ که از دو پلکان - یکی رو به شمال و یکی رو به جنوب - تشکیل شده‌اند، نقوش حجاری‌شده‌ای را در دیوار کنارهٔ خود دارند. پلکان رو به شمال نقش‌هایی از فرماندهان عالی‌رتبهٔ نظامی مادی و پارسی دارد در حالی که گل‌های نیلوفر آبی را در دست دارند، حجاری شده‌است. در جلوی فرماندهان نظامی افراد گارد جاویدان در حال ادای احترام دیده می‌شوند. در ردیف فوقانی همین دیواره، نقش افرادی در حالی که هدایایی به همراه دارند و به کاخ نزدیک می‌شوند، دیده می‌شود.

بر دیوارهٔ پلکان رو به جنوب تصاویری از نمایندگان کشورهای مختلف به همراه هدایایی که در دست دارند دیده می‌شود. هر بخش از این حجاری اختصاص به یکی از ملل دارد که در شکل زیر مشخص شده‌اند

کاخ اپادانا

کاخ آپادانا از قدیمی‌ترین کاخ‌های تخت جمشید است. این کاخ که به فرمان داریوش بزرگ بنا شده‌است، برای برگزاری جشن‌های نوروزی و پذیرش نمایندگان کشورهای وابسته به حضور پادشاه استفاده می‌شده‌است.

این کاخ توسط پلکانی در قسمت جنوب غربی آن به «کاخ تچرا» یا «کاخ آینه» ارتباط می‌یابد. کاخ آپادانا از ۷۲ ستون تشکیل شده‌است که در حال حاضر ۱۴ ستون آن پابرجاست ته ستونهای ایوان کاخ گرد ولی ته ستونهای داخل کاخ مربع شکل میباشد

کاخ تچر

تچر یا تچرا به معنای خانه زمستانی می‌باشد.این کاخ نیز به فرمان داریوش کبیر بنا شده و کاخ اختصاصی وی بوده‌است. روی کتیبه‌ای آمده : «من داریوش این تچر را ساختم.»

این کاخ یک موزه خط به شمار می‌رود از پارسی باستان گرفته در این کاخ کتیبه وجود دارد تا خطوط پهلوی بالای ستون‌ها از نمای جلویی‌های مصری استفاده شده‌است. قسمت اصلی کاخ توسط داریوش بزرگ و ایوان و پلکان سنگی جنوبی توسط خشایار شاه و پلکان سنگی غربی توسط اردشیر دوم بنا شده‌است


کاخ هدیش
این کاخ که کاخ خصوصی خشایارشا بوده‌است در مرتفع‌ترین قسمت صفهٔ تخت جمشید قرار دارد. این کاخ از طریق دو مجموعه پلکان به کاخ ملکه ارتباط دارد. احتمال میرود آتش سوزی از این مکان شروع شده باشد به خاطر نفرتی که اتنی ها  از خشایارشا داشتند به خاطر به آتش کشیده شدن آتن به دست وی. رنگ زرد سنگ‌ها نشان دهنده تمام شدن آب درون سنگ‌ها به خاطر حرارت است. اینجا مکان کوچکی بوده ۶*۶ ستون قرار داشته‌است. به خاطر ویرانی شدیدی که شده اطلاعات زیادی در مورد این کاخ در دسترس نیست خیلی‌ها از اینجا به عنوان کاخ مرموز نام برده‌اند. هدیش به معنای جای بلند میباشد و چون خشایار شاه نام زن دوم او هدیش بوده‌است نام کاخ خود را هدیش میگذارد این کاخ در جنوبی ترین قسمت صفه قرار دارد و قسمت‌های زیادی از کف از خود کوه میباشد

کاخ ملکه
این کاخ توسط خشایارشا ساخته شده‌است و به نسبت سایر بناها در ارتفاع پایین‌تری قرار گرفته‌است. بخشی از این کاخ در سال ۱۹۳۱ توسط شرق‌شناس مشهور، پرفسور ارنست امیل هرتز فلد، خاکبرداری و از نو تجدیدبنا شد و امروزه به عنوان موزه و ادارهٔ مرکزی تأسیسات تخت جمشید مورد استفاده قرار گرفته‌است

ساختمان خزانه شاهنشاهی

این ساختمان که شامل چندین تالار، اطاق و حیاط تشکیل شده‌است با دیوار عظیمی از بقیهٔ تخت جمشید جدا می‌شود.

کاخ صدستون

وسعت این کاخ در حدود ۴۶۰۰۰ مترمربع است و سقف آن به‌وسیلهٔ صد ستون که هر کدام ۱۴ متر ارتفاع داشته‌اند، بالا نگه داشته می‌شده‌است

کاخ شورا

به این مکان کاخ شورا یا تالار مرکزی میگویند. احتمالاً شاه در اینجا با بزرگان به بحث و مشورت می‌پرداخته‌است. با توجه به نقوش حجاری شده، از یکی از دروازه‌ها شاه وارد میشده و از دو دروازه دیگر خارج می‌شده‌است. به این دلیل به این جا کاخ شورا می‌گویند که در اینجا دوسر ستون انسان وجود داشته که جاهای دیگری نیست و سر انسان سمبل تفکر است.


سر انجام تخت جمشید

مجموعه‌ کاخ‌های‌ تخت‌ جمشید، در سال‌ (۳۳۰ پیش‌ از میلاد) به‌ دست‌ اسکندر مقدونی به‌ آتش‌ کشیده‌ شد و تمام‌ بناهای‌ آن‌ به‌ صورت‌ ویرانه‌ در آمد.از بناهای‌ بر جای‌ مانده‌ و نیمه‌ ویرانه‌، بنای‌ مدخل‌ اصلی‌ تخت‌ جمشید است که‌ به‌ کاخ‌ آپادانا معروف‌ است‌ و مشتمل‌ بر یک‌ تالار مرکزی‌ با ۳۶ ستون‌ و سه‌ ایوان‌ ۱۲ ستونی‌ درقسمت‌های‌ شمالی‌، جنوبی‌ و شرقی‌ است‌ که‌ ایوان‌های‌ شمالی‌ و شرقی‌ آن‌ به‌وسیله‌ پلکان‌هایی‌ به‌ حیاط‌های‌ مقابل‌ متصل‌ و مربوط‌ می‌شوند. بلندی‌ صفه‌ در محل‌ کاخ‌ آپادانا ۱۶ متر و بلندی‌ ستون‌های‌ آن‌ ۱۸ متر است‌. این‌مجموعه‌ در فهرست‌ آثار تاریخی‌ ایران و نیز در فهرست میراث جهانی یونسکو  به‌ ثبت‌ رسیده‌ است‌.
+ نوشته شده در جمعه چهارم مرداد 1387ساعت 23:40 توسط شاهزاده ایرانی |


" مقام تخت جمشید در تاریخ" بسیار والا است.نه تنها یکی از تخت گاه های دوره هخامنشی و مرکزی تشریفاتی و اداری و اقتصادی بشمار می رفته است بلکه سر مشقی برای هنر ملل بعدی هم گشته است .خاطره " گنج خانه نبشته های آن – که در آتش سوزی اسکندری به سختی گزند دید- تا قرنها در ذهن ایرانیان ماند و بعد استخر و نقش رستم را به تبعیت از آن ساختند و پرداختند. پادشاهان محلی فارس از تخت جمشید برای رهایی از یوغ مقدونیان الهام می جستند. ساسانیان بدان احترام می نهادند وپاپک و دو پسرش اردشیر و شاپور نقش خود را با سوزن در دیوار شمالی تالار حرمسرا کندند وشاپور سکانشاه دو کتیبه از خود درتـَچَرَ باقی گذارد . معماران و هنرمندان ساسانی تزئینات و خصایص هنری و معماری تخت جمشید را تقلید کرده اند ( مثلا ً در درگاه های فیروزآباد، درپلکان کنگاور، درنقش هدیه پردازان و نجبای سنگتراشی بزرگ شاپوریکم در بیشاپور، در ستونهای سنگی کاخی در بیشارپور در شیار ستونهای گچی شیز ( تخت سلیمان آذربایجان ). اینگونه تقلید در خارج از ایران هم راه یافته است و حتی در تزئینات و طرحهای آلروپل آتن ها هم رد پایش مشخص است. در هنر تاکسیلا وهندِ و بلخ در دوره یونانگرائی تأ ثیر مستقیم ستونها و تزئینات تخت جمشیدی روشن است چنانکه حتی مظهر ملت و دولت هند، که ستون سرنات باشد، نیز تقلیدی از ستونهای تخت جمشیدی است. در دوره اسلامی توجه خاصی به تخت جمشید داشته اند و بایکسان دانستن جمشید وسلیمان، بناهایش را به سلیمان هم نسبت داده و حالت تقدسی برایشان قایل بوده اند، چنانکه خاک تخت جمشید را توتیای چشم می دانستند و مردم خاکها را می شستند تا " درمیان آن توتیاء هندی یابند کی داروی چشم راشاید ". در دوره اول اسلامی مقداری از ستونها و زیر ستونها و درگاه های تخت جمشید را به استخر بردند تا با آنها مسجد جامع استخر را بسازند که مسعودی به دقت توصیف کرده است و آثارش هنوز بر جاست. دیلمیان تخت جمشید را ساخته نیاکان خود می دانستند و عضدوالدوله در قصری که بنام پسرش ابو نصر در شیراز ساخت، مقداری از درو ارگاه های کاخ داریوش بزرگ ( تـَچَرَ ) را بدانجا برد و کارگذارد. هم چنین تخت جمشید با جلب توجه مسافران اروپائی از ۱۴۷۰به بعد و شرح و قرحهای آنها از آن، خیلی زود شهرتی عالمگیر برای ایران باستان در جهان غرب به ارمغان آورد و نوشته های بسیاری وقف توصیف آن آثار وشناخت هنر ایرانی گردید. از راه همین توصیفات بود که خط میخی شناخته شد وراز خواندنش کشف گردید. نفوذ تخت جمشید در معماری چهل ستون ( که حتی نامش را هم از تخت جمشید آن زمان ــ" چهل منار" ــ گرفته است ) بخوبی آشکاراست، و نیز در آثار دوره قاجاریه – حتی در قالی و پرده بافی – بخوبی راه یافته است. در دوره معاصر، ساختمانهائی چون بانک ملی ایران و اداره کل شهربانی کشور را مستقیما ً به تقلید تخت جمشید ساخته اند و نقوش تخت جمشیدی آراینده قالی ها، پرده ها، ظروف فلزی، نقاشی و معماری گشته است

+ نوشته شده در پنجشنبه نهم اسفند 1386ساعت 2:10 توسط شاهزاده ایرانی |

سلام دوستان
این بار در مورد شهر پارسه مطلب می زارم

هخامنشيان عادت باستاني كوچ كردن را فراموش نكردند، و معمولاً همه سال را در يك جا به سر نمي‌بردند، بلكه بر حسب اقتضاي آب‌و‌هوا، هر فصلي را در يكي از پايتخت‌هاي خود سر مي‌كردند. در فصل سرما، در بابل و شوش اقامت داشتند، و در فصل خنكي هوا به همدان مي‌رفتند كه در دامنه كوه الوند افتاده بود و هواي لطيف و تازه و خنك داشت. اين سه شهر «پايتخت» به معني اداري و سياسي و اقتصادي بودند، اما دو شهر ديگر هم بودند كه «پايتخت آئينيِ» هخامنشيان بشمار مي‌رفتند، يكي پاسارگاد كه در آن‌جا آيين و تشريفات  تاجگذاري شاهان هخامنشي برگزار مي‌شد، و ديگري «پارْسَهْ» كه براي پاره‌اي تشريفات ديگر به كار مي‌آمد. اين دو شهر «زادگاه» و «پرورشگاه» و به اصطلاح «گهواره» پارسيان به شمار مي‌رفت، و گور بزرگان و نام‌آوران آنان در آن‌جا بود و اهميت ويژه‌اي داشتند؛ به عبارت ديگر، اين‌ها مراكز مذهبي ايرانيان هخامنشي بودند، مانند اورشليم و واتيكان، كه نظر به اهميت آييني خود، مركز ثقل بسياري از حوادث بوده‌اند. البته از اين دو تخت‌جمشيد بيش‌تر اهميت داشته است و به همين دليل، اسكندر مقدوني آن را به عمد آتش زد تا گهواره و تكيه‌گاه دولت هخامنشي را از ميان ببرد و به ايرانيان بفهماند كه ديگر دوره فرمانروايي آنان به سر آمده است.

نام اصلي اين شهر پارْسَهْ بوده است كه از نام قوم پارسي آمده است و آنها ايالت خود را هم به همان نام پارس مي‌خواندند. پارسه به همين صورت در سنگ نوشته خشيارشا بر جرز درگاهاي «دروازه همه ملل» نوشته شده است، و در لوحه‌هاي عيلامي مكشوفه از خزانه و باروي تخت‌جمشيد هم آمده است. يونانيان از اين شهر بسيار كم آگاهي داشته‌اند، به دليل اين كه پايتخت اداري نبوده است، و در جريان‌هاي تاريخ سياسي، كه مورد نظر يونانيان بوده، قرار نمي‌گرفته. به علاوه، احتمال دارد كه به خاطر احترام ملي و آئيني شهر پارسه، خارجيان مجاز نبوده‌اند به مكان‌هاي مذهبي رفت‌‌ وآمد كنند و در باب آن آگاهي‌هايي به دست آورند؛ همچنان  كه تا پايان دوره قاجار، سياحان اروپايي كم‌تر مي‌توانستند در باب مشاهد و امام‌زاده‌هاي ايراني تحقيق كنند. بعضي گمان كرده‌اند كه در برخي از نوشته‌هاي يوناني از پارسه به صورت پارسيان persai   و يا شهر پارسيان Persia نام رفته است، اما اين گمان مبناي استواري ندارد.

پِرْسِهْ پُليْس

نام مشهور غربي تخت‌جمشيد ، يعني پِرْسِهْ پُليْس (Perse Polis) ريشه غريبي دارد. در زبان يوناني، پْرسهْ‌پُليْس و يا صورت شاعرانه آن پِرْسِپ‌ْتوُليْس Persep tolis لقبي است براي آِتِنه، الهه خرد و صنعت و جنگ، و «ويران‌كننده شهرها» معني مي دهد.اين لقب را آشيل، شاعر يوناني سده پنجم ق.م. در چكامه مربوطه به پارسيان، به حالت تجنيس و بازي با الفاظ، در مورد «شهر پارسيان» به كار برده است (سُوكنامه پارسيان، بيت 65). اين ترجمه نادرست عمدي، به صورت ساده‌‌ترش، يعني پرسه پليس، در كتب غربي رايج گشته و از آن‌جا به مردم امروزي رسيده است.  خود ايرانيان نام «پارسه» را چند قرن پس از برافتادنش فراموش كردند چون كتيبه‌ها را ديگر نمي‌توانستند بخوانند و در دوره ساساني آن را «صدستون» مي‌خواندند. البته مقصود از اين نام، تنها كاخ صدستون نبوده است، بلكه همه بناهاي روي صفه را بدان اسم مي‌شناخته‌اند. در دوره‌هاي بعد، در خاطر ه مردم فارس، «صدستون» به «چهل‌ستون» و «چهل‌منار» تبديل شد. جُزَفا باربارو، از نخستين اروپايياني كه اين آثار را ديده است (سال 1474 ميلادي)، آن را ِچْل‌‌مِنار (چهل‌منُار) خوانده است. (3)  پس از برافتادن هخامنشيان خط و زبان آنها نيز بتدريج نامفهوم شد و تاريخ آنان از ياد ايرانيان برفت، و خاطره‌‌ شان با ياد پادشاهان افسانه‌اي پيشدادي و نيمه تاريخي كياني درهم آميخت، و بناي شكوهمند پارسه را كار جمشيد پادشاه افسانه‌اي كه ساختمان‌هاي پرشكوه و شگرف را به او نسبت مي‌دادند دانستند و كم‌كم اين نام افسانه‌اي را بر آن بنا نهادند.


+ نوشته شده در سه شنبه هفتم اسفند 1386ساعت 4:3 توسط شاهزاده ایرانی |


به نام اهورامزدا

کاخ داريوش بزرگ در تنگه بلاغي کشف شد

هيات باستان شناسي ايران و فرانسه موفق شدند با آغاز دومين فصل کاوش در تنگه بلاغي، بقاياي کاخي عظيم از دوره هخامنشي احتمالا متعلق به داريوش اول را کشف کنند.

 

«محمد تقي عطايي»، سرپرست ايراني هيات باستان شناسي ايران و فرانسه در تنگه بلاغي با اعلام اين خبر گفت: «پيش از آغاز کاوش هاي باستان شناسي در محوطه 35 تنگه بلاغي  آزمايش هاي ژئوفيزيک وجود بنايي عظيم را در آخرين نقطه آبگيري سد سيوند نشان داده بود و سفال هاي سطحي نيز حاکي از آن بود که اين بناي عظيم، که بي شباهت به کاخ نيست بايد به دوره هخامنشي تعلق داشته باشد. با اين فرضيات کاوش هاي باستان شناسي در محوطه 35 آغاز شد.»

 

وي در ادامه گفت: «در لايه نگاري و گمانه زني از تپه باستاني 35 که بناي عظيم را در خود مدفون نگه داشته ، مشخص شد، اين تپه باستاني تک لايه است و تنها دوره هخامنشي را در خود دارد. هيات باستان شناسي با اين تصور که عدم ساخت و سازهاي دوره هاي بعدي باعث مي شود تا بناي مدفون سالم از زير خاک بيرون بيايد حفاري باستان شناسي و آوار برداري را آغاز کرد اما کمال تاسف با چاله هاي حفاران غير مجاز و رد بولدوزر مواجه شد.»

 

به گفته وي وجود حفاران غير مجاز ديگر امري عادي در محوطه هاي باستاني محسوب مي شود اما اين که چه کساني با لودر به جان اين تپه باستاني افتاده اند و بخش هاي زيادي از آن را تخريب کرده اند جاي پرسش دارد. وي بر اساس شواهد بدست آمده معتقد است که فعاليت بولدوزر در تپه کار حفاران غير مجاز نيست و فعاليت ها کاملا عمدي بوده و به قصد تخريب تپه انجام گرفته است.

 

هيات باستان شناسي در ابتداي کاوش محوطه اي به ابعاد 30 در 30 متر را به عنوان محل قرار گرفتن کاخ شناسايي کردند و موفق شدند تا تخت گاه کاخ را که از خاک و شن کوبيده ساخته شده بود کشف کنند. کوشک شاهي در کنار دامنه تپه که به کوه منتهي مي شود ساخته شده است.

 

عطايي در ادامه گفت: «آوار برداري تخريب هاي لودر ادامه داشت تا اين که هيات باستان شناسي نخستين نشانه از کاخ هخامنشي که يک پايه ستون به شکل ناقوس وارونه، درست شبيه پايه ستون هاي تخت جمشيد اما کوچکتر را پيدا کردند. براي ساخت اين پايه ستون از سنگ سياه مجد آباد (درست شبيه به تخت جمشيد) استفاده شده است و آن را با چنان دقتي سيقل داده اند که هر کسي به راحتي مي تواند عکس خود را در آن ببيند.»

 

کمي آن طرف تر پايه ستون، شالي ستون آن کشف شد. اين پايه ستون 50 سانت قطر و 35 سانتي متر ارتفاع دارد که با شالي ستون ارتفاع آن به 45 سانتي متر مي رسد.

 

روي پايه ستون و شالي ستون علامت هايي براي تراز کردن آن ها گذاشته شده است تا هنگام نصب، کل پايه ستون تراز به ايستد. اين روش در دوره هخامنشي رايج بوده است.

 

عطايي در مورد کشف اين پايه ستون گفت: «نمونه اين پايه ستون در پاسارگاد ديده نشده اما درست شبيه به پايه ستون هاي تخت جمشيد است. کوچکي پايه ستون نشان مي دهد که براي برپايي ستون ها و سر ستون هاي چوبي مورد استفاده قرار مي گرفته است.»

 

وي با تاکيد بر اين موضوع که بقاياي کاخ متعلق به دوره داريوش است گفت: «اين کاخ به دوره کوروش تعلق ندارد ومتعلق  به داريوش و يا پس از وي است. هيات باستان شناسي با توجه به شواهد به دست آمده احتمال مي دهد که کاخ بدست آمده متعلق به دوره داريوش اول باشد.»

 

تزئينات پايه ستون نشان مي دهد که از آن براي ستون هاي ايوان استفاده مي شده است. زيرا هخامنشيان پايه ستون هاي ساده را در داخل تالار و پايه ستون هاي نقش دار را در ايوان استفاده مي کردند.

 

عطايي در مورد ادامه کاوش هاي باستان شناسي در محوطه 35 گفت: «در ادامه با سه رديف ديوار خشتي مواجه شديم که بالاي آن ها را لودر از بين برده است. ما اميدواريم تا از طريق اين ديوارها پلان کاخ را کشف کنيم.»

 

وي در ادامه گفت: «با نزديک شدن به مرکز کاخ چهار زير پايه ستون کشف کرديم که درست شبيه به کاخ آپادانا در شوش هستند و نشان از يک تالار دارند. احتمالا پايه ستون هاي اين تالار برده شده و يا هنگام فعاليت لودر ها از بين رفته است اما ابعاد تالار نشان مي دهد که چهار پايه ستون در اين تالار وجود داشته است.»

 

از ديگر يافته هاي باستان شناسي کشف 25 قطعه از 25 خمره بزرگ است که احتمالا بر اثر فعاليت لودر تخريب شده اند.

 

همچنين باستان شناسان موفق شدند مقداري خمره و قمقمه سفالي در اين تپه باستاني کشف کنند که نشان از اقامت سربازان در کاخ دارد.

 

عطايي با اشاره به قطعات خشتي بدست آمده از اين کاخ گفت: «ابعاد خشت ها متفاوت است. برخي از آن ها 35 در 33 سانت هستند که احتمال براي کف سازي مورد استفاده قرار مي گرفتند، برخي 17 در 33 و برخي نيز داراي اندازه استاندارد 33 در 33 هستند.»

 

کاخ بدست آمده از دوره هخامنشي که احتمال متعلق به داريوش اول بوده است در آخرين نقطه آبگيري سد سيوند قرار گرفته و غرق نمي شود اما رطوبت درياچه سد آن را از بين مي برد.

 

هيات باستان شناسي ايران و فرانسه، به سرپرستي محمد تقي عطايي از پژوهشکده باستان شناسي و رمي بوشارلا از موسسه ايران و فرانسه تا 15 خرداد در تنگه بلاغي فعاليت مي کنند.

 

تنگه بلاغي منطقه اي باستاني در نزديکي پاسارگاد است که ساخت سد سيوند در آن منجر به کشف و شناسايي 131 اثر باستاني شد. هم اکنون 8 هيات باستان شناسي ايراني و خارجي براي نجات بخشي آثار موجود در اين تگه باستاني تلاش مي کنند.

 
+ نوشته شده در جمعه سوم اسفند 1386ساعت 2:17 توسط شاهزاده ایرانی |